تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

شهادت مولی الموالی امیر المونین علی علیه السلام را تسلیت عرض می کنم.

اللهم العن قتله امیر المومنین علی علیه السلام

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 15:26 | 
احیاء

 

احیاء

 

احیاء یعنی زنده کردن؛ نقطه مقابل «اماته» که به معنی میراندن است. این کلمه چنین می رساند که شب که قسمتی از وقت انسان است دو حالت دارد: ممکن است شبِ کسی زنده باشد و ممکن است شبِ او مرده باشد. شبِ زنده آن شبی است که انسان تمام آن شب را و یا لااقل پاسی از آن شب را با یاد خدا و با مناجات و با راز و نیاز با ذات پروردگار به سر ببرد، و شب مرده آن شبی است که انسان تمام آن شب را با غفلت و فراموشی ذات مقدس پروردگار به سر ببرد. ممکن است کسی خیال کند که این تعبیر یک تعبیر مجازی است، یک نوع تعارف است: شب که زنده و مرده ندارد، شب بالاخره شب است، زمان است. مقداری از زمان که این نیمکرۀ زمین که ما در روی آن زندگی می کنیم مواجه با خورشید نیست و نور خورشید به آن نمی تابد، به آن می گویند شب. شب به هر حال شب است؛ شب نه زندگی دارد و نه مردگی.

این سخن راست است ولی آن کسی که می گوید احیاء، شب را زنده نگه داشتن، مقصودش این نیست که این قطعه از زمان را شما زنده نگهدارید؛ مقصود زنده نگه داشتن خود شماست در این قطعه از زمان.

 

به عبارت دقیق تر، بر خلاف آنچه که ابتدائاً تصور می شود، ما خیال می کنیم زمان یک چیز است که همۀ ما در داخل آن قرار گرفته ایم؛ در صورتیکه این جور نیست. آن زمانی که فکر می کنیم همه در داخل آن قرار گرفته ایم آن زمانِ ما نیست. زمانی که ما روی آن حساب می کنیم، ساعات و دقایق و هفته ها و ماهها و سالها را حساب می کنیم، آن، زمان ما نیست، زمانِ این زمین است. زمانِ ما یک حقیقتی است متحد با وجود خود ما، جزء وجود ماست. زمانِ ما، زمان وجود ما از خود ما منفک و جدا نیست؛ چیزی که هست ما این زمان را که مقدار و اندازه دارد با زمان زمین حساب می کنیم، با آن تطبیق می کنیم، بعد خیال می کنیم زمان یک چیز است و همۀ ما در آن قرار گرفته ایم. نه، زمان من یک چیز است، زمان شما یک چیز دیگر است یعنی مخصوص خودتان است؛ همین طور که قد شما که مثلاً صد و هشتاد سانتیمتر است، این کمّیت و مقدار مال شماست و قد من که صد و هفتاد سانتیمتر است، باز این یک چیزی است مخصوصِ من. شما یک قد و یک اندازه دارید، من هم یک قد و یک اندازۀ مخصوص به خود. (حالا اینها برابر با یکدیگر باشند یا نباشند مطلب جداگانه ای است.) شما چون وجودتان یک وجود متحرک و سیال و متغیر است، یک زمان در درون خودتان دارید، من هم یک زمان در درون خودم دارم، آن گل هم یک زمان در درون خودش دارد، آن درخت هم یک زمان در درون خودش دارد، این سنگ هم یک زمان در درون خودش دارد؛ و زمانی که در درون هرچیزی هست عین وجود آن چیز است.

 

 

حال که این مطلب را دانستیم معنی احیاء شب قدر را می دانیم. زمان را زنده نگه داریم یعنی زمان خودمان را زنده نگه داریم، هر کداممان آن زمانی را که در درون ماست زنده نگه داریم. آن زمانی که در درون ماست چیست؟ آن همان خود ما هستیم، از حقیقت ما جدا نیست. پس زمانِ خودمان را، شب خودمان را زنده نگه داریم یعنی خودمان یک شب واقعاً زنده باشیم، واقعاً زنده زندگی کنیم نه اینکه مرده زندگی کنیم. در اخبار و احادیث وارد شده است که در روز قیامت، گذشتۀ انسان را و زمان گذشتۀ انسان را به او ارائه می دهند و انسانهای مختلف می بینند؛ وقتی نگاه می کنند یک موجودی را می بینند که قطعاتی از آن سیاه و تیره است و قطعاتی از آن سفید و درخشان است، به اختلاف. یک نفر بیشتر این قطعات را می بیند تیره است، دیگری بیشتر این قطعات را می بیند سفید و براق است. یکی ممکن است در تمام اینها چند نقطۀ سیاه ببیند، همه را سفید ببیند و دیگری برعکس، چند نقطۀ سفید ببیند و همه را سیاه ببیند. تعجب می کند: این چیست که به او ارائه داده اند؟! می گویند این زمان توست، این عمر توست. آن ساعاتی که این زمان را، این عمر را روشن و نورانی نگه داشته ای، آن ساعاتی که پروازی داشته ای، شوری داشته ای، عشقی داشته ای، این دلت به یاد خدایت زنده بوده است، آن ساعات همان ساعات درخشان نورانی است. آن ساعاتی که در آن ساعات خدمتی کرده ای، کار مفیدی انجام داده ای، ساعات نورانی توست. و اما آن ساعاتی که در آن ساعات غافل بوده ای، غرق در شهوات بوده ای، بر خلاف رضای خدا قدم برداشته ای، آنها دوران تیرگی و تاریکی عمر توست. این زمانِ توست، این عمر توست.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 14:39 | 

آخُدا ! تو خودت گفتی!

حرف تو هم که حقه، سر حرفت هم که هستی

خودت تو کتابت گفتی: «هر چه می خواهید از فضل و کرم خدا بخواهید، که خدا همیشه به شما بندگان مهربان است»؛

خدا جون! منم که می دونم تو مرام تو نیست که به کسی دستور بدی که ازت چیزی بخواد و اونوقت تو خواسته اش رو بهش ندی؛

می دونم تو پادشاهی هستی که از بس مهربونی همینطور پشت سر هم به اهل مملکت خودت می بخشی؛

می دونم تو همون کسی هستی که وقتی من یه بچۀ ناتوان بودم مثل یه پدر مهربون منو پرورش دادی و بزرگ کردی و وقتی هم که بزرگ شدم منو بین مردم خوشنام کردی و بهم آبرو دادی.

پس آخدا!

تو که تو این دنیا اینقدر با تعمت ها و مهربونی ها و بخشش هات با من رفتار کردی؛

من مطمئنم که تو اون دنیا هم منو می بخشی و با بزرگواری با من رفتار می کنی!

آره ... مطمئنم.

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 20:38 | 

خدایا!

من می بینم که راههای عرض حاجت به درگاه تو باز است و می بینم که چشمهای امید بندگان تو پر اشک است و کمک خواستن از فضل و کرم تو آسان است و درهای دعا برای کسانی که دوست دارند به درگاهت فریاد و ضجه بزنند گشوده شده است.

خدایا!

من می دانم که موضع تو در مقابل کسی که به تو امید بسته است، موضع ادای حاجت است. و تو در مقابل پریشان حالان آمادۀ فریاد رسی هستی و می دانم که ناله زدن به پیشگاه جود و کرم تو و خشنود بودن به رضای تو بهترین جایگزین برای بخل ورزیدن مردم بخیل و باعث بی نیاز شدن از اندوخته های دنیاطلبان است.

و می دانم که کسی که به سوی تو سفر کند راهش خیلی نزدیک است.

و می دانم که تو از بندگانت پنهان نیستی مگر اینکه اعمال آنها حجاب دیدگانشان شده است.

خدایا!

و اکنون این من هستم که رو به تو کرده ام و به سوی تو در حال حرکت هستم و به تو شکایت آورده ام و هیچ دستاویزی جز دعا به درگاه تو ندارم. نه که گمان کنی لیاقت این را دارم که به صدای من گوش دهی یا اینکه مستوجب بخشش تو باشم، بلکه به خاطر اطمینانی که به کرم تو دارم و آرامشی که از صدق وعده های تو به من دست می دهد و به خاطر اینکه به ایمان به یگانگی تو پناه آورده ام و یقین دارم که تو می دانی که من غیر از تو خدایی ندارم و معبودی جز تو نیست. تنهایی و هیچ شریکی نداری ..

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 6:49 | 

خدا را شکر

خدایی که می خوانمش و جوابم را می دهد؛ اگرچه وقتی که او مرا می خواند من در اجابت او تنبلی می کنم.

خدا را شکر

خدایی که من به درگاهش گدایی می کنم و او به من عطا می کند؛ اگرچه هنگامی که او از من چیزی می خواهد من بخل می ورزم.

خدا را شکر

خدایی که هروقت حاجتی پیدا می کنم او را صدا می زنم و هر زمان که بخواهم می توانم با او خلوت و راز و نیاز کنم بدون آنکه واسطه ای در میان باشد و او حاجتم را برآورده می کند.

خدا را شکر

خدایی که غیر از او را نمی خوانم چون اگر کس دیگری را صدا می زدم جوابم را نمی داد.

خدا را شکر

خدایی که غیر از او به کس دیگری امید ندارم و اگر به کس دیگری امید می بستم، امیدم را نا امید می کرد.

خدا را شکر

خدایی که امور مرا خود به عهده گرفته است و با من با بزرگواری رفتار می کند و مرا گرامی میدارد. خدایی که مرا به مردم وانگذاشت که اگر چنین می کرد آنان مرا خوار و ذلیل می کردند.

خدا را شکر

خدایی که دوست من است در حالیکه هیچ نیازی به من ندارد.

خدا را شکر

خدایی که با من چنان با صبر و بردباری رفتار می کند که گویا هیچ گناهی از من سر نزده است.

معلوم است که اینچنین پروردگاری قابل ستایش ترین موجود در نزد من است و هیچ کدام از عالمیان سزاوارتر از او برای حمد و ستایش من نیستند.

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 6:51 | 

خدایا!

مرا با مجازات اعمالم ادب مکن و گرفتار عقوبت پنهانی ات مساز.

ای کسی که مرا پرورش دادی!

از کجا به خوبی ها دست پیدا کنم در حالیکه جز نزد تو هیچ خوبی وجود ندارد؟

و چگونه راه نجات خود را بیابم در حالیکه جز با کمک تو توانایی آن را ندارم؟

نه نیکوکاران از کمک و مهربانی تو بی نیازند و نه گناهکاران و کسانی که جرأت یافته اند که بر خلاف رضای تو گام بردارند می توانند از قدرت تو فرار کنند.

یا ربّ یا ربّ یا ربّ

من تو را به تو شناختم. تو مرا به سوی خودت رهنمون گشتی و تو مرا به سوی خودت دعوت کردی. اگر تو نور معرفتت را در قلبم روشن نکرده بودی کجا من تو را می شناختم؟

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 6:53 | 
عکس عکس عکس

بچه ها دیگه تا آخر ماه رمضان چیزی از عکسهای اردو را روی وبلاگ نخواهم گذاشت. می خواهم مطالب مرتبط با این ایام بنویسم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 7:30 | 
از اردوگاه شابیل تا پناهگاه
عکسهای مسیر صعود از اردوگاه تا پناهگاه

سلام

طاعات و عباداتتون قبول باشه. التماس دعا داریم.

بقیه عکسها را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 6:49 | 
باز هم عکسهای اردوی شهید علم الهدای یک
سلام

عکسهای امروز مربوط به شیروان دره است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 8:27 | 
عکسهای دریاچه آت گلی
این عکس ها مربوط به اون روزیه که از دریاچه آت گلی ماهی گرفتیم (برای ۱۲۰ نفر!) و ماهی ها را خودمان تمیز کردیم و پختیم و .....

برای دیدن عکسها باید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 7:29 | 
ادامه عکسهای سبلان
سلام

اینها تعدادی از عکسها هستند که در مسیر شابیل تا شیروان دره گرفته شده اند.

برای مشاهده آنها بر روی ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 8:11 | 
عکس های اردوی سبلان
سلام بچه ها

نماز و روزه هاتون قبول باشه. در این ماه مبارک خیلی برای ظهور آقا امام زمان دعا کنید.

از امشب سعی می کنم هر شب تعدادی از عکسهای اردوی شهید علم الهدای ۱ را روی وبلاگ بگذارم.

عکسهای امشب مربوط به طبیعت و گیاهانی است که در محیط سبلان می رویند.

برای دیدن عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 3:42 | 
اردوی شهید علم الهدی 3
بعد از مدتها سلام

اولاً حلول ماه مبارک رمضان را تبریک عرض می کنم.

دوماً عقد آقای تاریخی بودیم. جاتون خالی. با چه کسی ازدواج کرده بماند.

سوماً اونهایی که اردوی شهید علم الهدای ۲ (رزمی فرهنگی انزلی) را رفتند و ما را در حسرت گذاشتند حالا عکسهای اردوی شهید علم الهدای ۳ (الموت تا تنکابن) را ببینند و حسرت بخورند.

چهارماً بزودی همه عکسها بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت. عکسهای سبلان خودم و آقای زحمتکش.

پنجماً برای مشاهده عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 1:59 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar