تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
انتظار 27

تمرینات انتظار: تمرين تشخيص حق از حق نما (قسمت اول)

 

هر چه مي گذرد، تشخیص حق مشكل تر است. زمان امام حسين تشخيص حق راحت تر بود يا زمان امام رضا عليه السلام؟

 زمان امام حسين، وضعيت و حال و روز يزيد بر همه روشن بود طوري كه مغيره (يكي از استانداران معاويه) به معاويه مي گويد: يزيد را جانشين خودت اعلام كرده اي. او كه خيلي بي دين است. حداقل مقداري دينداري به او ياد بده. اما مامون امام رضا را  در كنار خود نشانده و وليعهد خود معرفي كرده است. تشخيص براي مردم مشكل تر شده است. لذا تنها خليفه اي كه خودش امام را كشت مامون است. اين قضيه سالها مخفي بود. چون خودش پشت جنازه امام رضا (عليه السلام) بر سرو صورت مي زد. ابا صلت مي دانست كه مامون قاتل امام رضا بوده است. حضرت رضا (عليه السلام) به ياران خاص خود گفته بودند كه «مامون قاتل من است».

 دشمنان 2 دسته اند. يك دسته درخت را قطع مي كند. دسته ي ديگر آب پاي درخت مي ريزد. علفهاي هرزش را مي چينند. براي اينكه وقتي ميوه اش رسيد ميوه را بدزدند. منافق همين كس است. منتظرفرصت است تا ثمره ي كار را بچيند و ببرد. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «اساس دين ما ولايت است.» براي اينكه بيشتر متوجه شويد من اين مطلب را مي گويم. از شخص آقاي موسوي اردبيلي شنيدم كه روزهاي آخر عمر امام بود. همه ي ما را خبر كردند. تعجب كرديم. ساعت 10 شب بود. آقاي اميني و مشكيني از قم آمدند. رؤساي سه قوه نيز بودند. حدود 50 نفر در جلسه بودند. هركس مي رسيد از حاج احمد آقا مي پرسيد چه شده؟‌ حاج احمد مي گفت: من هم نمي دانم. امام گفتند همه را جمع كنيد. همه جمع شديم. مبهوت مانديم كه امام چه مي خواهند بگويند. امام فرمودند: «تا ديشب براي من هم محرز نبود كه اين نهضت مي ماند. ديشب اين قضيه براي من محرز شد. شما را جمع كردم تا بگويم كه از اين مسير جدا نشوید. اگر از این مسير جدا شويد، خود را به هلاكت انداخته ايد.»

يكي از مفتيان اهل سنت عراق مي گفت: «اي كاش ما هم رهبر و ولي فقيه داشتيم كه اين همه تو سري خور نبوديم.» اين بسيار مهم است كه جايگاه رهبري روز به روز در دنيا شناخته تر مي شود. بايد تمرين كنيم تا ولايت پذير باشيم. از خدا بخواهيم كه به ما توفيق دهد كه ولايت پذير شويم و بتوانیم حق را از حق نما تشخیص دهیم. بايد به اعتقادات خود عمق بخشيم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 9:8 | 
انتظار 26

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت پنجم)

 

امروزه در بسياري از مراسمات رضاي مردم وفاميل بر رضاي خدا ترجيح داده مي شود. آقاي انصاريان تعريف كرده اند كه: يك نفر سالها در مراسم عزاي امام حسين (ع) خدمت كرد. پسرش قصد داشته  هنگام مراسم دامادي اش ساز ودهل بياورد. پدرش مخالفت مي كند. پسرش مي گويد اگر مخالفت كني با تو قهر مي كنم. هر طوري شده پدرش را راضي مي كند وساز ودهل مي آورد. (شيطان به اين حد راضي نمي شود) شب عروسي پسر از پدرش مي خواهد كه وسط جمع بيايد وتكاني به خود بدهد. با اصرار زياد  پدر را راضي مي كند. پدر در حاليكه وسط جمعيت بوده، عزراييل به سراغش مي آيد وجانش را مي گيرد. يعني كسي كه به پير غلام امام حسين شهرت داشته، وسط مجلس گناه جان مي سپارد. (ترجيح رضاي پسر بر رضاي خدا)

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 9:9 | 

این جمعه هم گذشت

 

 

     تو  اما  نیامدی ...

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 0:14 | 
انتظار 25

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت چهارم)

 

پيامبر به ابوذر فرمودند: “زهد آن نيست كه دنيا را در دست نداشته باشي. بلكه زهد آن است كه دنيا را در دل جاي ندهي.” يعني مال ومنال داشته باشي ولي به آن دل نبندي. حب دنيا به كوچكي وبزرگي كاري ندارد. مثالي بزنم تا بهتر متوجه شويد. به عالمي كه محتضر شده بود هر چه اصرار كردند كه شهادتين را بگو، نگفت واز دنيا رفت. بعد از مرگ او را در خواب ديدند. از اوپرسيدند: چرا شهادتين نگفتي ورفتي؟ گفت: من پوست آهويي داشتم كه روي آن مي نشستم و به آن وابسته شده بودم. هنگام احتضار، شيطان آن را جلوي چشمم گرفت وگفت: اگر شهادتين را بگويي اين را آتش ميزنم. من هم كه نمي دانستم كه اين حال احتضار است، فكر مي كردم كه خواب مي بينم. شهادتين را نگفتم ورفتم. ببينيد گاهي اوقات يك چيز بي ارزش دنيايي ما را گول مي زند وگرفتار مي كند. رابطه حضرت زينب وامام حسين وعشق اين خواهر وبرادر شهره ي عالم است، اما جايي كه به خاطر خدا بايد از هم جدا شوند، از هم دل مي كنند. آنقدر با معرفت بود كه حتي با جنازه ي برادر كه بر خورد كرد، خدا را فراموش نكرد. خدا در حق اهل بيت پيامبر سوره نازل كرد. چون هنگام افطار غذاي خود را بخشيدند. يعني امتحان روز به روز سخت تر مي شود. اسير ، مسلمان نبود. مشرك بود. ما اگر باشيم مي گوييم: « چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.» حضرت علي (عليه السلام) با وجود اينكه 3 روز بود خودش و فرزندانش چيزي نخورده بودند غذا را به اسير مشرك (كه دم در آمده بود براي گدايي) بخشيدند. فضّه كنيز حضرت زهرا (سلام الله) نيز با آنان همراه بود. در آن سوره به فضّه اشاره كرده اند. تمرين كرده اند كه اطعام ديگران از اطعام خودشان مهمتر است. در سوره ي انسان (دهر) خداوند 12 پاداش به اين خانواده عطا كرده ا ست (جالب اين است كه به احترام حضرت زهرا سلام الله  كلمه ي «حور العين» در اين سوره  نمي آيد.) يا مثلا حضرت علي عليه السلام دفاع از حضرت زهرا سلام الله عليها را به خاطر خدا كنار مي گذارد. (البته دفاع از جسم حضرت را نه دفاع از مسلك او را).

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:10 | 
انتظار 24

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت سوم)

 

متاسفانه امروزه  اهميت بعضي از سنتهاي عرفي ما از سنتهاي شرعي ما بيشتر شده است. مثلا بعضي ا زخانمها  از ناهماهنگي ويكدست نبودن ظروفي كه جلوي مهمان مي گذارند بيشتر ناراحت مي شوند تا اينكه چند بار جلوي نا محرم بيايند وبروند وبخواهند چيزي را درست كنند. اگر در اين مثالهاي كوچك تمرين نكنيم، در امتحان بزرگ (هنگام ظهور رفوزه مي شويم). مثل بچه اي كه پدر ومادرش به مسافرت رفته اند و او به جاي انتظار سلامتي پدر ومادرش به سوغاتي هايي که آنها وعده داده اند مي انديشد. به آدم بدبختي كه در سپاه يزيد بود گفتند تو براي چه آمدي در سپاه يزيد؟ مگر نمي داني كشتن امام چه مكافاتي دارد؟ گفت: من نيامدم امام بكشم. به من وعده ي زين اسب داده اند. من انتهاي لشكر مي ايستم تا به زين اسب برسم. (غافل بود از اينكه در سپاهي قرار گرفته كه مقابل امامند و او هم سياهي لشكر دشمنان امام شده) دنيا چسب دارد هر چقدر كه به شما چسبيد شما آن را ازخودتان جدا كنيد. آنقدر بچسبد وشما جدا كنيد كه خاصيت چسبندگي اش را از دست بدهد. اين چسب موقع مرگ آسانتر كنده مي شود. اما اگر آن را از خود جدا نكرده باشيد موقع مرگ آنچنان از شما مي كنند كه بيچاره مي شويد. امام حسين عليه السلام جدا شدن از علي اكبر وعلي اصغر خود را هم آسان نموده بود.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 8:30 | 
انتظار 23

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت دوم)

 

از استاد بزرگوار مرحوم علي صفايي حايري (معروف به عین- صاد) پرسيديم: چه بكنيم كه دنيا ما را اذيت نكند؟ فرمودند: از دنيا بزرگتر شويد. ببينيد بچه كه بوديم به خاطر لباس عروسك و كوك ماشين اسباب بازي خود گريه مي كرديم. اما حالا به بچه اي كه براي اين چيزها گريه مي كند مي خنديم. روايتي داريم كه مي گويد: «شر الناس من باع آخرته بالدنيا و شر من ذلك من باع آخرته بغيره.» یعنی «بدترين مردم كسي است كه آخرتش را به دنيا بفروشد، بدتر از او كسي است كه آخرتش را به دنياي كس ديگري بفروشد.» (كس ديگري مي خواهد نماينده يا رييس جمهور شود من پوستر پاره مي كنم و) وقتي استانداري بصره وكوفه براي طلحه وزبير بزرگ شد با حضرت علي وارد جنگ شدند. حتي براي اينكه مردم را با خود همراه كنند عايشه را سوار بر شتر كردند (چون قرآن از زنان پيامبر با عنوان ام المؤمنين ياد كرده است و طلحه و زبير با مردم گفتند كه علي در مقابل ام المؤمنين ايستاده است.) مردم هم توجه نكردند كه پيامبر سفارش كرده بود كه هر گاه راه را گم كرديد به دنبال علي برويد و نگفتند كه دنبال زنان من برويد. من دريكي از انتخاباتها  گفتم كه امام خميني (ره) هيچگاه نفرمودند بعد از من براي پيدا كردن راه دنبال خانواده ي من برويد بلكه فرمودند: بعد از من براي يافتن راه سراغ مدرسين وعلماي حوزه ي علميه برويد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 19:52 | 
انتظار 22

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت اول)

 

همه مي دانيم كه طلحه  وزبير از ياران  واصحاب پيامبر بودند ولي چرا عاقبت بخير نشدند واز امام خود بريدند و چپ كردند؟ آنها تمرين نكردند كه دنيا را در نظر خود كوچك كنند. ريشه رياست طلبي و دنيا طلبي، بزرگ شمردن دنياست. حضرت علي عليه السلام در يكي از خطبه هايشان مي فرمايد: «رفيقي داشتم كه دنيا در نظر او كوچك شده بود.» وظيفه ي ما اين است كه آنچه در چشم ما كوچك است كوچكتر كنيم. مشكل ما اين است كه جاي كوچكتر وبزرگترها عوض شده است. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «كسي كه خدا در جانش بزرگ شده باشد، دنيا در چشم او كوچك است. و بالعكس». مثالي بزنم: هر مسافري كه از سفر مي آيد، برايش مهم است كه چگونه از او استقبال خواهد شد. اما دنيا در نظر امام آنقدركوچك شده بود كه وقتي از تبعيد بر مي گشتند، خبر نگاري در هواپيما ازاو پرسيد: ملت ايران به استقبال شما آمده اند وشهر وكوچه وخيابان ومردم به شدت مشتاق شما هستند، شما چه احساسي داريد؟ امام فرمودند: هيچ احساسي ندارم. يعني ظواهر دنيا در نظر او هيچ ارزشي نداشت.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 10:8 | 
انتظار 21

به هوش باشیم، نکند ...

 

بايد انتظارات امام زمان را از خود بدانيم. ما تاريخ را مي خوانيم و مي بينيم،‌ اما روايت از آينده خبر مي دهد.  2 دسته روايت تكان دهنده در مورد بعد از ظهور داريم.

1-   كساني به امام زمان مي گويند «تو دين جديد آورده ايي» اينها از متعصب ترين آدمهاي عصر غيبت بوده اند. كساني با امام زمان مخالفت مي كنند كه بعضي ها فكر مي كنند اينها دست راست امام زمانند.

2-      بعضي از كساني كه حتي به مخيله ما هم نمي رسد كه دنبال امام زمان باشند، جزء ياران حضرت قرار مي گيرند.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 7:10 | 
انتظار 20

تمرینات انتظار: تمرين عافيت سوزي

 

ابوموسي اشعري (قاعدين) عافيت طلب بود. مگر عافيت طلبي بد است؟ خير. در شرايط عادي خوب است. حتي دعا مي كنيم «يا ولي العافيه اسئلك العافيه» اما تمرين عافيت سوزي مهم است. اينها تمرين عافيت سوزي نداشتند. عافيت سوزي نداشتند. عافيت سوزي يعني اينكه مثلا موقع تشنگي آب را به كسي بدهيم كه از ما تشنه تر است. غذا را به كسي بدهيم كه گرسنه است.

حاج آقا ماندگاری می فرمودند: زمان جنگ بچه ها در جزيره مجنون از گرماي شديد خواب نداشتند. پشه ها امان و خواب را از رزمندگان ربوده بودند. يك لحظه همگي خوابيدند. بعد متوجه شديم شهيد فدايي حدود يك ساعت است بچه ها را با چفيه باد مي زند.‌ خودش خيس عرق شده بود. از او پرسيديم مگر خودت نمي خواستي بخوابي؟‌ گفت:‌ از اينكه شما خوابيده بوديد لذت بردم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 11:16 | 
انتظار 19

تمرینات انتظار: تمرین تسلیم در برابر خدا و حجت خدا (قسمت سوم)

 

در بعضي از روايات ظهور امام زمان به روز عاشورا تشبيه شده و در بعضي روايات، به قيامت تشبيه شده است. هم روز عاشورا روز امتحان بود و ديگر فرصت تمرين نبود و هم روز قيامت، روز پاداش و كيفر است و ديگر روز عمل نيست. چه رابطه اي بين ظهور و عاشورا است؟ حر شب عاشورا تصميم گرفت و صبح عاشورا به حضرت پيوست. اما از آن طرف امام حسين عليه السلام به بعضي ها مي گفتند: فلاني، من امضاي تو را در دعوتنامه اي كه براي من فرستاديد، ديدم. تو ديگر چرا شمشير عليه من برداشته اي؟‌ ( تصور كنيد روز ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) خطاب به بعضي ها بگويد: فلاني تو كه چندين جلسه جمكران آمدي، تو چرا همراه من نشدي؟) در بعضي روايات آمده است كه امام حسين، روز عاشورا 9 بار سخنراني كردند. يكبار عمامه ي پيامبر را گذاشتند و قرآن به دست گرفتند و گفتند: من براي جنگ نيامدم. آخرين بار بعد از شهادت همه ياران فرمودند: اگر دست از كشتن امام خود برداريد، من شفاعت شما را مي كنم. يعني حتي از جرم كشتن علي اكبر خودم مي گذرم. دست خود را به خون امام خود آلوده نكنيد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 8:39 | 
غرق تمنای تو ام

غـــرق تمـــنای تـو ام ... مـــوجی ز دریـای تـو ام

من نخـل سـرکش نیستم تا خانه در سـاحل کنم

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 16:3 | 
انتظار 18

تمرینات انتظار: تمرین تسلیم در برابر خدا و حجت خدا (قسمت دوم)

 

در قضيه صلح حديبيه سنگ بناي عدم تسليم دربرابر خداوند نهاده  شد. بعد از اينكه كفار موجوديت اسلام را نپذيرفتند در سال هفتم يا هشتم مسلمانان به سمت مكه حركت كردند به قصد جهاد. در منطقه اي به نام حديبيه ايستادند و سران كفار هم آمدند و پيشنهاد دادند كه صلح نامه بنويسيم. قرار داد صلح براي پيامبر يك گام به سمت پيروزي بود. چون تا قبل از آن هيچ حسابي روي مسلمانها باز نمي كردند. اما در صلح حديبيه،‌ تسليم شدند و مجبور به تقاضاي صلح نامه شدند. پيامبر اميرالمومنين را فرستادند و فرمودند:‌ شما قرار داد صلح را بنويس. اميرالمومنين براي نوشتن صلح نامه رفتند. ابتداي صلح نامه نوشتند «بسم الله الرحمن الرحيم   عن رسول الله» كفار و مشركين گفتند ما خداي شما را قبول نداريم. بنويسيد بسمك اللهم كه هم شامل خداي ما شود، ‌ هم شامل خداي شما. رسول الله را هم از جلوي نام پيامبر حذف كنيد. چون ما پيغمبري او را قبول نداريم. حضرت علي عليه السلام فرمودند:‌ من از خودم اختياري ندارم. بايد از پيامبر اجازه بگيريم. خدمت پيامبر آمد و نظر كفار را مطرح كرد. حضرت فرمودند: ما بايد با آنها مماشات كنيم. آنچه گفتند انجام بده. خليفه ي دوم از وسط جمع برخاست و گفت:‌ هيچ روزي به اندازه ي امروز در نبوت پيامبر شك نكردم. بناي عدم تسليم در برابر پيامبر را بنا نهاد.

حضرت علي در جنگ صفين هرچه به ياران خود هشدار داد، آنچه كه دشمن ما برسرنيزه برده قرآن نيست، كاغذ است ياران او قبول نكردند. با اينكه پيامبر در خطبه غدير گفته بودند كه   « الحق مع علي و علي مع الحق » تمرينهايي كه انجام نداده بودند باعث شد روز امتحان كم بياورند.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 8:40 | 
انتظار 17

تمرین تسلیم در برابر خدا و حجت خدا (قسمت اول)

 

با توجه به مطالبی که در پستهای پیشین بیان شد این سوال مطرح می شود که چه تمريناتي براي آمدن حضرت بايد داشته باشيم؟

از امروز مهمترین تمریناتی را که ما را برای ظهور آماده می سازد بیان خواهیم کرد:

1- تمرین تسليم در برابر خدا و حجت خدا:

خدا در آيه 65 سوره نساء مي فرمايد: (هركه تسليم پيغمبر و امام نباشد دين ندارد). علت عمده ی رفوزه شدن ما اين است كه ما انتظارات خودمان از امام زمان را مي دانيم؛ اما انتظارات امام را از خودمان نمي دانيم. مردم مي دانستند از حضرت علي عليه السلام چه مي خواهند، اما نمي دانستند علي عليه السلام از آنها چه مي خواهد. مردم فرق بين نفع و حق را نمي دانستند.  مي گفتند حق ما فلان است اما در واقع حقشان نبود؛ بلکه نفعشان بود. به همين علت مقابل عدالت علي توان نياوردند.

امام خميني (ره) فرمودند: اينقدر نگوييد انقلاب براي ما چه كرد. يك بار هم بگوييد ما براي انقلاب چه كرديم؟

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 11:44 | 
او سلیمان زمان است

او سلیمان زمان است...

 

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

چشم میگون، لب خندان، دل خرم با اوست

 

گرچه شیرین دهنان پادشهانند، ولی

او سلیمان زمان است، که خاتم با اوست

 

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک

لاجرم همت پاکان ذو عالم با اوست

 

خال مشکین که بدان عارض گندمگون است

سرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

 

دلبرم عزم سفر کرد، خدا را، یاران!

چه کنم با دل مجروح؟ که مرهم با اوست

 

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل

کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

 

حافظ از معتقدان است، گرامی دارش

زآنکه بخشایش بس روح مکرم با اوست

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 0:57 | 
انتظار 16

معنای انتظار واقعی

 

سوالی را که در پست قبلی مطرح کردیم با این سوال ادامه می دهم:

چرا پيامبر فرمودند: افضل اعمال امت من انتظار فرج است؟

برای جواب دادن به این سوال باید دو مثال بزنم:

سال گذشته حسين رضا زاده 2 تا وزنه قرار بود بلند كند. يكي از وزنه ها را بلند كرد. وزنه ي ديگري را نتوانست بلند كند. چه مي فهميد؟ اينكه براي برداشتن يك وزنه تمرين كرده بود ولي براي ديگري تمرين نكرده بود.

در جنگ احد هم 35 نفر نافرماني كردند. نافرماني همين 35 نفر موجب شد سرنوشت جنگ تغيير كند و حضرت حمزه به شهادت برسند.

می دانید چه می خواهم بگویم؟

بله؛ منظورم این است که اگر می خواهیم به سرنوشت منتظران ظهور در طول تاریخ دچار نشویم باید برای ظهور تمرین داشته باشیم. ورزیدگی و آمادگی آن را پیدا کرده باشیم. در آن حدیث شریف هم پیامبر انتظار فرج را افضل «اعمال» معرفی کرده اند. یعنی انتظار عمل است. نه یک «حالت». پس از منتظر «عمل» سر می زند نه «انزوا» و «گوشه گیری». همان که گفتم: انتظار یعنی تمرین آمادگی برای ظهور.

 جواب سوالاتی که در پست قبلی مطرح کردم هم در همین است.

در پستهای بعدی بیشتر در این باره توضیح خواهم داد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 12:52 | 
انتظار 15

چرا منتظران ظهور در تاریخ به اولین مخالفان ظهور تبدیل شده اند؟

 

در تاريخ اسلام 4 ظهور داشته ايم:

1- ظهور پيامبر: همه ی علماي یهود و مسيحیت آمدن رسول الله را مژده داده بودند، اما به محض اينكه پيامبر ظهور كردند اولين مخالفان او همين يهود و نصارا بودند. چرا؟

2- ظهور اميرالمؤمنين: حضرت علي عليه السلام 25 سال غائب بودند. (از حكومت كردن محروم شده بودند). مردم بعد از 25 سال تشنه ي حكومت او شدند طوري كه نزديك بود حسن و حسين عليهما السلام زير دست و پاي مردم له شوند. ولي تعداد كمي از او (در زمان حكومت) حمايت كردند. گروههاي مختلف به مخالفت با او پرداختند (ناكثين، قاسطين، مارقين). چرا؟

3-   قيام امام حسين (عليه السلام): طوري با امام حسين صحبت كردند كه گويي آتش انتظار، آنها را مي سوزاند. به حضرت گفتند: اگر نيايي شكايت شما را به جدتان مي كنيم. اما همانها مقابل حسين عليه السلام ايستادند و او و یارانش را کشتند و خانواده اش را به اسیری گرفتند. چرا؟

4- ظهور امام خميني (ره): خيلي ها منتظرآمدن امام شدند. اما وقتي امام آمد و پيروز شد، با او سر سختانه مخالفت كردند. چرا؟

جواب این سوال را در پست بعدی خواهیم داد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 9:45 | 
انتظار 14

اضطرار به حجت

 

قصه ي حضرت عيسي را شنيده ايد؟

 جواني به حضرت عيسي گفت: مي خواهم در معيت شما باشم.

(كلمه ي معیت در سوره ي هود آمده است. مي فرمايد: تنها كساني نجات پيدا كردند كه در معيت پيامبران بودند. كساني در قيامت در كنار پيامبران قرار مي گيرند كه در دنيا در معيت آنها بوده باشند. در سوره هاي فتح، آل عمران و هود، كلمه ي معيت آورده شده است.)

 حضرت عيسي به او فرمود: شرطي دارد و (براي اينكه او را امتحان كند)  او را همسفر خود قرار داد. در مسير كه مي رفتند، گرسنه شدند. حضرت عيسي به آن جوان فرمود: برو نان تهيه كن. جوان 3 تا نان خريد. يكي از نانها را بين راه خورد. وقتي خدمت حضرت عيسي رسيد يكي از نانها را جلوي حضرت عيسي گذاشت. حضرت از او پرسيد: چند تا نان خريدي؟ گفت: 2 تا (‌صداقت را رعايت نكرد) حضرت معجزاتي به او نشان داد. بعد از هر معجزه، دوباره از او مي پرسند: چند تا نان خريدي؟ باز هم مي گفت: 2 تا. رسيدند به خرابه اي. حضرت عيسي خاكهاي خرابه را كنار زدند، 3 تا خشت طلا در آورند. باز از جوان پرسيدند: اگر راست بگويي اين خشت هاي طلا را به تو مي دهم. چند تا نان خريدي؟ گفت 3 تا. اينجا راست گفت. (بايد دانست كه حجت های خدا، با ياران خود صادقانه صحبت مي كرده اند. امام حسين عليه السلام در راه كربلا آنقدر،  با ياران خود صادقانه سخن گفته اند.) حضرت عيسي به او گفتند: تو براي بدست آوردن طلاها راست گفتي، اما براي همراهي با من راست نگفتي. پس خداحافظ. ( هذا فراق بيني و بينك ) قصه ي اين آدم ادامه پيدا كرد. او با دو نفر ديگر همراه و شریک شد تا بتواند از طلاهای خود محافظت کند. اما بعد پشیمان شد. سه نفري گرسنه شدند. يك نفر را به دنبال تهيه غذا فرستادند. او هم با خود انديشيد و گفت غذاها را مسموم مي كنم و آن 2 نفر را مي كشم و طلا ها را  خودم بر مي دارم. اين 2 نفر هم نيرنگ كردند و گفتند وقتي او آمد او را مي كشيم. غذا ها را مي خوريم و طلا ها را بين خودمان تقسيم مي كنيم. غذاي مسموم را آورد. آن دو نفر او را كشتند و غذاهاي مسموم را خوردند و مردند. مدتها گذشت 3 تا خشت طلا با 3 تا جنازه متعفن ماند. حضرت عيسي با ياران از آنجا گذشت و جنازه ها را ديد. ناراحت شد و خطاب ياران گفتند:‌ دنيا بدون حجت خدا ساكنان خود را مي كشد.

درست است که همه تلاش مي كنيم، اما منتظريم تا  كسي كه بهترين فرمول استفاده از دنيا را مي داند به ما بياموزد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 8:16 | 
انتظار 13

انتظار

 

رسالت همه ي حركتهاي اصلاحي عصر غيبت (حتي خود انقلاب اسلامي) اين است كه ما را به مرحله ي انتظار واقعي برسانند. در معناي انتظار هم دو عنصر نهفته است:

 1- خستگي از وضع موجود.

2- تشنگي براي وضع مطلوب (تا امام زمان نيايد ما توفیق استفاده ي درست از موقعيتها را نداريم).

(برای مطالعه بیشتر مباحث اضطرار به حجت را در کتب مربوط به مهدویت ببینید.)

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 15:11 | 
انتظار 12

«شبکه ی تربیتی انتظار» (قسمت سوم)

 

سيستم تربيتي قرآن بر اساس تنظيم سه بعد انسان است:‌

1- رفتار

2- افكار

3- قلب وگرايشات

بعضي عوامل براي تنظيم رفتار،‌ بعضي براي تنظيم افكار و بعضي براي تنظيم قلب و گرايشات است.

اگر براساس سيستم تربيتي قرآن پيش برويم، ‌مطمئن باشيد مي توانيم آن توقعي را كه «انتظار» از ما دارد، محقق كنيم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 8:16 | 
انتظار 11

«شبکه ی تربیتی انتظار» (قسمت دوم)

 

بايد در مسيرشبكه ي تربيتي انتظار، خود را پيدا كنيم. با چه الگوي راهنمايي، خودمان را تربيت كنيم؟ امام زمان را گم كرده ايم و بايد او را پيدا كنيم. در اردوگاه تربيتي منتظران كه مي توان آن را «اردوگاه يا پادگان غيبت» نام گذاشت بايد تربيت شويم. اما چگونه؟ ما 2 امام زمان داريم:

يكي غايب است: «حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)»

و يكي حاضر است: «قرآن»

 ما هر گلي بر سر امام زمان حاضر زده باشيم بر سر امام زمان غائب هم خواهيم زد.

عمده ترين سيستم تربيتي ما، ‌سيستم تربيتي انتظار، با معلمي قرآن است.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 13:36 | 
انتظار 10

«شبکه ی تربیتی انتظار» (قسمت اول)

 

در پستهای قبلی سه زمینه مهم از زمینه های ظهور حضرت حجت (ارواحنا له الفدا) را گفتیم. برای فراهم کردن آن سه زمینه باید «شبکه ی تربیتی انتظار» را ایجاد کنیم.

شبكه تربيتي انتظار در ۳ لايه بايد پيش رود:

1- بعد فردي: هر كدام به خودي خود آماده شويم.

2- بعد خانوادگي:‌ خانواده هايي شكل بگيرد كه به درد ظهور امام زمان بخورد. طبيعتا وقتي مي گوييم خانواده همه ی بخشهاي آن را در نظر مي گيريم. (جايگاه خانواده، معيارها، انتخاب، ازدواج. دوران تربيت و )

3- بعد اجتماعي:‌ امام (ره) ايران، عراق، لبنان و فلسطين را تا حدودی آماده كرده است. اما 200 كشور وجود دارد. بقيه كشورها هم بايد آماده شوند.

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 8:17 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar