تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
انتظار 29

باید خود را بشکنیم.

 

خوارج یکی دیگر از گروههایی بودند که در مقابل امام زمان خود ایستادند. آنها كساني بودند كه ‌آنقدر نماز خوانده بودند که پيشاني آنها پينه بسته بود.

كميل مي گويد: يك شب دست من در دست علي عليه السلام بود و در كوچه هاي كوفه مي رفتيم. صداي صوت قرآن مي آمد. آنچنان مجذوب شدم كه ايستادم. متوجه شدم كه فردي در نماز شب است و قرآن مي خواند. حضرت  علي عليه السلام دست مرا كشيد. به او گفتم عجب صوت قر‌آن دلنشيني. حضرت چيزي نگفتند. فقط مرا كشيدند و بردند. بعد از پايان جنگ نهروان (جنگ با خوارج) سر بريده ايي وسط ميدان افتاده بود. علي عليه السلام مرا صدا زدند و گفتند: اين همان سري است كه آنقدر زيبا و دلنشين قرآن مي خواند كه تو را جذب كرده بود. اما به دست امامش كشته شد. مشكل خوارج چه بود؟ مشكل خوارج اين بود كه عبادت آنها موجب شده بود كه خود خواه شوند. ريشه خودخواهي آنها، قرائت قرآن، نماز شب و عبادات ديگرشان بود. فكر مي كردند كه با عبادت زياد مي توانند قدرت تشخيص پيدا كنند و ديگر نيازي به امام ندارند. عبادت بدون امام، نور ندارد. يكي از دعاهاي حضرت زهرا اين است:

اللهم ذلّل نفسي في نفسي: خدايا مرا در نظر خودم ذليل كن.

روزي كه انسان فكر كند مستغني شده است، آغاز بدبختي اوست. اگر مي خواهيم امام زمان بيايد بايد خود را بشكنيم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 7:28 | 
انتظار 28

چقدر ولایت پذیر هستیم؟

معارف دين ما 3 بخش است.

1- احكام         2- اعتقادات           3- اخلاق

هر كدام از موارد فوق هم مانند دانه هاي تسبيحي است كه داراي نخي است. نخ تسبيح عبادات ما «نماز» است. اگر نماز پذيرفته شد، بقيه اعمال هم پذيرفته مي شود. نخ تسبيح اخلاق «عدل وانصاف» است. هر كس عادل ومنصف باشد، موفق است. نخ تسبيح اعتقادات «ولايت» است. ولايت اساسي ترين بخش است. ولايت هم مراتب دارد كه عبارت است از:

1- ولايت خدا          2- ولايت پيامبر اكرم صلي ا   3- ولايت اهل بيت عصمت وطهارت      4-ولايت فقها        5- ولايت والدين بر فرزند          6-ولايت شوهر بر زن

در زمان پيامبر، همسر زني به مسافرت طولاني رفته بود. به اين خانم خبر دادند كه پدرت بيمار است برو عيادتش. گفت از شوهرم اجازه نگرفته ام. (شايد اگر هم مي رفت همسرش ناراضي نبود، ولي چون اجازه نگرفته بود نرفت.) گفت از پيامبر بپرسيد اگر گفت بروم مي آيم. فردي را خدمت پيامبر فرستادند تا از پيامبربپرسد كه برود يا نه؟ پيامبر فرمودند:‌ در خانه بنشين و از همسرت اطاعت كن. او هم عيادت پدرش نرفت. مدتي بعد به او خبر دادند كه پدرت در حال مرگ است. بيا به عيادت او. دوباره از پيامبربپرسيد كه برود يا نه؟ پيامبر همان جواب قبلي را دادند و او هم همان كار را كرد. دفعه ي سوم به او خبر دادند كه پدرت مرد. به تشيع جنازه اش بيا. بازهم از پيامبر پرسيد و پيامبر جواب قبلي را دادند و او هم همان كار را كرد. پيامبر فرمود: به خاطر ولايت پذيري اين زن، خدا هم او را بخشيد و هم پدرش را.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 6:36 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar