تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ماجرای زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان: قسمت دوم

داستان زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عج)؛ قسمت دوم

 

روی اون لوحه ای که گفتم این داستان نوشته شده بود:

 

جناب حجت الاسلام حاج آقا جمال اصفهانی رحمت الله علیه به نقل از یکی از تاجران صالح و مورد اعتماد چنین نقل فرموده است:

در مسیر مسافرتم به بیت الله الحرام، چون به نزدیکی کربلا رسیدم، آن بسته ای را که همه ی پول با مخارج سفر با باقی اثاثیه و لوازم من در آن بود، دزد برد و در کربلا هم هیچ آشنایی نداشتم که از او پول قرض کنم. تصور آنکه با آنهمه دارایی تا آنجا رسیده باشم و از حج محروم شوم بی اندازه مرا غمگین و افسرده کرده بود. حیران و سرگردان مانده بودم که به ذهنم رسید شب را به مسجد کوفه بروم. در بین راه که تنها و با غم و غصه سرم را پایین انداخته بودم، دیدم سواری با کمال هیبت و اوصافی که در وجود مبارک حضرت صاحب الامر، عجل الله فرجه، بدان توصیف شده است، در برابرم پیدا شده و فرمود: «چرا اینچنین افسرده ای؟» عرض کردم: «مسافرم و در طول مسیر خسته شده ام.» فرمود: «اگر علتی غیر از این دارد، بگو.» شرح حالم را عرض کردم. در این حال صدا زدند: «هالو!» به ناگاه دیدم که شخصی با لباس نمدی، در قیافه ی حمال ها و کشیکچی های بازار اصفهان ظاهر شد. در نزدیکی حجره ی ما در بازار اصفهان یک کشیکچی (محافظ و نگهبان مغازه ها) به نام هالو بود. در آن لحظه که آن شخص حاضر شد، خوب نگاه کردم دیدم همان هالوی اصفهان است. حضرت به او فرمود: اثاثیه که دزد از او برده است به او برسان و او را به مکه ببر! و به ناگاه ناپدید شدند. آن شخص به من گفت در فلان ساعت از شب، به فلان جا بیا تا اثاثیه ات را به تو برسانم! وقتی آنجا حاضر شدم او هم تشریف آورد و بسته ی پول و اثاثیه ام را به دستم داد و فرمود: درست نگاه کن و ببین اموال و اثاثیه ات تمام است؟ بسته را باز کردم ودیدم چیزی از آنها کم نشده است. فرمود: برو اثاثیه ات را به کسی بسپار! و فلان زمان و فلان مکان حاضر باش تا تو را به مکه برسانم! من سر موعود حاضر شدم و او هم حاضر شد. فرمود: پشت سر من بیا! به دنبال او راه افتادم. مقدار کمی از مسافت که طی شد، به ناگاه خود را در مکه دیدم. فرمود: بعد از اعمال حج، در فلان مکان حاضر شو، تا تو را برگردانم و به رفقای خود بگو: با شخص دیگری از راه نزدیکتر آمده ام تا متوجه نشوند.

پس از اعمال حج در موعد مقرر حاضر شدم و جناب هالو من را به همان طریق به کربلا بازگردانید. آن جناب در مسیر رفت و برگشت به ملایمت با من سخن می گفت، اما هروقت می خواستم بپرسم که آیا شما همان هالوی بازار اصفهان هستید، هیبت او مانع از پرسیدن می شد. هنگامی که به کربلای معلی رسیدیم، رو به من کرد و فرمود: آیا حق محبت من بر گردن تو ثابت شد؟ گفتم: بلی. فرمود: تقاضایی دارم که به وقتش از تو خواهم خواست تا برایم انجام بدهی. و آنگاه از من جدا شد.

 

ادامه ی این حکایت عجیب را فردا در همین وبلاگ بخوانید.  

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 16:8 | 
ماجرای زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عج)

داستان زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عج)

 

دوستانی که من رو می شناسند می دونند که من با اینکه اصالتاً اصفهانی هستم ولی بیشتر سالهای عمرم رو در تهران زندگی کرده ام و در آنجا بزرگ شده ام. ولی الان یک ساله که با خانواده مجددا به اصفهان برگشته ایم. برای همین من با مشاهیر و مکانهای دیدنی شهر اصفهان خیلی آشنا نیستم و تازه دارم کم کم یک چیزهایی راجع به اصفهان و عجایب اون می فهمم. داستانی که براتون تعریف می کنم امروز برای من اتفاق افتاد و باعث شد که توفیق پیدا کنم یکی از یاران خاص و دوستان و خادمان خصوصی امام زمان (عج) رو زیارت کنم.

امروز سر ظهر داشتم از کنار قبرستان تخت فولاد اصفهان رد می شدم. (می دونید که قبرستان تخت فولاد اصفهان بعد از قبرستان وادی السلام نجف، شریفترین قبرستان در جهان تشیع است؛ به خاطر اینکه مزار تعداد زیادی از علما و عرفا و هنرمندان بزرگ و حتی قبر چند تا از پیامبران الهی در آن است. این قبرستان هم اکنون در بهترین نقطه ی شهر اصفهان قرار دارد و قسمتی از آن تبدیل به گلزار شهدای اصفهان و قسمت دیگری از آن هم تبدیل به مصلای بزرگ اصفهان شده است؛ ولی هنوز هم قسمت اعظم آن حفظ شده و در حال بازسازی و احیا است. کتابهای زیادی هم در مورد این قبرستان نوشته شده است.) رفتم که نمازم را در تکیه ی بابارکن الدین بخوانم. (مثلا همین بابا رکن الدین از عرفای بزرگ پیرو سبک محی الدین عربی است که در قرن هشتم زندگی می کرده است.) محیط مقبره بسیار معنوی و ساده و زیبا است. بعد از نماز لوحه هایی که به دیوارهای مقبره آویزان شده بود توجهم را جلب کرد. توی هرکدام از لوحه ها شرح حال و خاطراتی از بزرگان مدفون در تخت فولاد نوشته شده بود. اما یکی از لوحه ها خیلی من رو تحت تاثیر قرار داد. یک داستان عجیب از یک مرد بسیار عجیب. و همین داستان باعث شد که من بتوانم یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عجل الله فرجه) را زیارت کنم.

اگه دوست دارید چیزی رو که روی اون لوحه نوشته شده بود بخوانید فردا هم سری به این وبلاگ بزنید.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 18:56 | 
فریاد رس ما رسد ان شاء الله
 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 13:46 | 
خطبه دوم نماز جمعه
 

متن کامل خطبه دوم نماز جمعه این هفته تهران را که به امامت رهبر منتظران برگزار شد می تونید در ادامه مطلب بخونید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 13:43 | 
ماه رمضان
 

نماز و روزه هاتون قبول باشه.

امیدوارم در باران رحمت الهی که در این ماه می باره شسته و پاک بشیم.

باران رحمت الهی

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 13:37 | 
خطبه اول نماز جمعه

 

متن کامل خطبه اول نماز جمعه این هفته تهران را که به امامت حضرت آقا برگزار شد می تونید در ادامه مطلب بخوانید.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 13:17 | 
میلاد آقا و مولای همه ی ما مبارک!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:56 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar