تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
یا امیر المومنین

فردوس نقشه ای است ز ایوان کوی تو

 

یوسف اسیر جلوه و مبهوت روی تو

 

شیعه خبرنگار غدیر است در جهان

 

کفش تمام شیعه نثار عدوی تو

 


در همین زمینه ببینید اینجا را

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 2:0 | 
فکر کنم ...

 

غزه در آتش و خون

فکر کنم ... تدریجاً مردم مظلوم غزه شیعه شوند...

وقتی ببینند که حرکتی از اعراب اهل تسنن صورت نمی گیرد...

شیعیان چه در ایران و چه در لبنان ...

لا اقل صدای اعتراضشان بلند است ...

اگرچه آن هم ...

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:54 | 
 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 15:21 | 
خانه ام ... غزه
 

 

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

 

من به هر سو می دوم گریان
در لهیب اتش پر دود


 

وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد...

 

از فراز بام هاشان شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب


من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود
تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود.


خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

 

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

 

 

مهدی اخوان ثالث

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 15:17 | 
بدون شرح ...

 

 

مرگ بر اسرائیل

 

خدای شما همان خدای ما نیست؛ خدایی که قومی را بر می گزیند تا سایر اقوام را از بین ببرد، خدای همه ی انسانها نیست.

"ژان ژاک روسو"

 


برگرفته از وبلاگ محمد صادق علیزاده (یادداشتهای پراکنده)

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 21:55 | 
خانه کجا و صاحب خانه کجا

الهی

خانه کجا و صاحب خانه کجا

الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان؛ سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه، و آن را یک بار است و این را همه عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن می رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش؛ آن مُحرم می شود و این مَحرم؛

آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود؛ آن تا به مسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی؛ آن هروله می کند و این پرواز؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عرفات بیند و این عرصات؛ آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک تمنا را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جمرات کند و این رجم همزات؛ آن حلق راس کند و این ترک سر؛ آن را «لافسوق و لا جدال فی الحج» است و این را «فی العمر»؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خنک آن حاجی که ناجی است!

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 9:22 | 
سربازی هم تمام شد

سربازی هم تمام شد.

از وقتی مدارکم را برای سربازی پست کردم پیگیری هایم شروع شد تا یک جای مناسب خدمت کنم. از بین گزینه های زیادی که برایم موجود بود گشتم و گشتم تا راحت ترین را انتخاب کنم. غافل از اینکه راحت ترین ها همیشه بهترین نیستند. اما سمت و سوی اتفاقات اصلاً بر وفق مراد نبود. تقدیر الهی و تدبیر من کاملاً در خلاف جهت همدیگر بودند. خدمت در سپاه کجا و خدمت در نیروی انتظامی کجا؟ بنیاد حفظ آثار کجا و راهنمایی و رانندگی کجا؟ شهر خودم کجا و یک شهر کوچک که 230 کیلومتر از خانه ام فاصله دارد کجا؟ هرچه می گذشت می دیدم که پیگیری ها و تقلا ها به جایی نمی رسد. ندایی در درونم می گفت که شاید خیر تو در آنچه که می جویی نیست. بالاخره مجبور شدم دستها را بالا ببرم و تسلیم شوم و خود را به دست جریاناتی که پیش آمد بسپارم.

حالا که خدمت تمام شده می بینم که تجربه ی گرانسنگی بدست آورده ام. البته شاید هم هنوز خیر حقیقی که در این ماجرا بود را نفهمیده باشم اما به لطف خدمت در راهنمایی و رانندگی گواهینامه ی موتورسیکلت، پایه یکم و لیفتراک گرفتم. از آن مهمتر فراغتی که دوری از خانه برایم حاصل کرد باعث شد تا بتوانم مدرک عالی خوشنویسی هم بگیرم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 10:28 | 
داغ دل

در خــرمـن صــد زاهــد عـاقـل زنــد آتـش

ایــن داغ کــه مــا بر دل دیـوانــه نهـادیـم

 

در دل ندهـم ره پس از این مهــر بتــان را

مُــهــر لـب او بـر در ایـن خــانـه نهــادیـم

 

چون میرود این کشتی سرگشته که آخر

جـان بـر سـر آن گـوهـر یـکـدانـه نهـادیـم

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 8:55 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar