تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نفسی علی زفراتها محبوسه
 

نفسی علی زفراتها محبوسه

یا لیتها خرجت مع الزفرات

و ...

دوباره ایام فاطمیه است.

امسال هم «کشتی پهلو گرفته» ی استاد «سید مهدی شجاعی» انیس شبهای فاطمیه ام شده است. می خوانم و در حسرت بزرگواری و کرامت اهل بیت پیامبر می سوزم و آب می شوم.

کشتی پهلو گرفته کتابی است که هر فصلش زبان حال کسی است بر بالین احتضار فاطمه ی عذراء و به این بهانه مروری بر تاریخ زندگانی حضرتش سلام الله علیها. کتابی که تا کنون حداقل 450000 نسخه از آن چاپ شده است.

 

 

در فصل پنجم این کتاب از زبان مولانا و سیدنا الامام الحسن المجتبی می خوانیم:


اگر تو فاطمه نبودى با آن عظمت دست نيافتنى و من هم حسن نبودم با اين قلب رقيق و دل شکستنى، باز هم سفارش تو مادر ـ گريه نکردن ـ عملى نبود.
اگر من تنها يک فرزند بودم ـ هر فرزندى ـ و تو تنها يک مادر بودى ـ هر مادرى ـ در حال ارتحال، باز هم به دل نمى‌شد گفت که نسوز و به چشم نمى‌شد گفت که آرام بگير و اشک مريز.
چه رسد به اين که تو فقط يک مادر نيستى، تو فاطمه اى! تو زهراى اطهرى! تو نزديکترين و بى‌واسطه‌ترين بازمانده‌ى منزل و مهبط وحى‌اى! تو محب و محبوب خدا و پيامبرى!
چه کسى عشق خدا و پيامبر را نسبت به تو نمى‌داند؟
کم مانده بود، پيامبر به بلال بگويد:
«بر بالاى مأذنه که رفتى بعد از هر اذان به صداى بلند اعلام کن که محمد (ص) فاطمه را دوست دارد، دوست داشتنى الهى و تکوينى، دوست داشتنى سنّتى و تشريعى.»
اينچنين بود عشق مشهور پيامبر به تو. و عشق تو به پيامبر، شهره‌تر، آنچنان که لقب «ام ابيها» گرفتى و آنچنان که بعد از ارتحال پيامبر هيچ کس خنده‌ى تو را نديد و در عوض، گريستن‌ات، دشمن را به ستوه آورد.


 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:25 | 
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
 

جای همه دوستان خالی روز جمعه با یکی از گروههای کوهنوردی اصفهان به چشمه دیمه رفته بودیم. اطراف چلگرد و نزدیک زردکوه بختیاری سرچشمه اصلی زاینده رود و کارون. این هم یه عکس از اونجا:

 

 

چشمتون روز بد نبینه ما رو با یه عده از اراذل و اوباش انداخته بودند توی یک مینی بوس. اونقدر چرت و پرت گفتند که من در مسیر برگشت ترجیح دادم هندزفری رو بچپونم توی گوشم و با دوستان اس ام اس بازی کنم. چون بعد از ظهر جمعه بود این پیام رو برای تعدادی از دوستان فرستادم:

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

 

که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

 


توجه شما رو به واکنش یکی از دوستان و اس ام اس هایی که بین ما رد و بدل شد جلب می کنم:

یاسر جبرائیل: منظورت چیه؟ ها؟

من: هیچی بعد از ظهر جمعه ای تو کوه و بیابان هستم بی ذوق!

یاسر جبرائیل: بدبخت! به جای کوه و بیابان بیا و کاری کن!

من: تو که کاری کرده ای چه اثری گذاشته ای؟ لا اقل این شعر خواجه حافظ بعد از چند قرن هنوز باقیه.

یاسر جبرائیل: جای پای تو توی بیابون هم کافیه. خودتو به زحمت نندازیا! خیلی مخلصیم.

من: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

یوسف گم گشته را هم امشب به حجله می برد زلیخا ... یادت نره ببینی

یاسر جبرائیل: بی تربیت!


حالا به نظر شما آیا من آدم بی تربیتی هستم؟

آیا من نباید سر به کوه و بیابان بگذارم؟

آیا در کوه و بیابان می توان از دست اراذل و اوباش راحت بود؟

آیا من باید به جای کوه و بیابان بیایم و کاری کنم؟

آیا من و یاسر جبرائیل فرقی با اون اراذل و اوباش توی مینی بوس داریم؟

کلاٌ نظر شما چیه؟

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:19 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar