تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
کبوترها
کبوتر ها ! کبوتر ها ! به دلجویی از آن بالا

نگاهی زیر پا گاهی اسیران قفس ها را !

خوشا پروازتان با هم بلند آوازتان با هم

به یاد آرید ما را هم در آن پرواز کردن ها

کبوترها ! کبوترها ! هوای پر زدن دارم

ولی با من نمی آید نمی آید دلم دردا !

چه دیدی ای دل اینجا تو که ماندی در گل اینجا تو؟

شدی بی حاصل اینجا تو  بیا با هم رویم آنجا

شکن حصر و قفس دیگر  رهایی را بکن باور

بزن در آسمانها پر  به پرواز آ به پرواز آ ...

هوا گر بسته پایت را لگامی زن هوایت را

بده دست ولایت را غرلخوانان بیا با ما

فریبت داده گر دنیا فریبی ده تو هم او را

بگیر اوجی به ناگاه و بزن پا بر سر دنیا

درنگت چیست هان ای دل؟ همه رفتند تا منزل

چرایی اینچنین غافل؟ بیا دیر است تا فردا

هلا ای خیل آدم ها ببینید این کبوتر را

منم آن خویش گم کرده که خود را کرده ام پیدا

تو هم رستی ز بند ای دل بیا نزدیک شد منزل

بگو با من چه می بینی در آن آفاق ناپیدا ؟! ...

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 15:29 | 
تا صبح دولت یار ... راه زیادی در پیش داریم
 

جای همه ی دوستان این هفته هم خالی بود. کاش همه تون بودید. رفته بودیم اینجا:

 

منطقه ای بین دو روستای دور افتاده و فوق العاده محروم در استان کهگیلویه و بویر احمد

 

 

اول چند تا عکس از منطقه ببینید تا بعد حرفم رو بگم:

 

 

 

 

البته با دیدن این مناظر یه وقت فکر نکنید که خوب خیلی هم وضعشون بد نبوده. متاسفانه حواسم نبود از خود روستاها و شدت فقر و محرومیت مردمش عکس بگیرم ولی چیزهای جالبی دیدم.


دیدم که دولت نهم حتی به این مناطق دور از دسترس و فوق العاده محروم سفر کرده. براشون آب رو لوله کشی کرده بود. کمک کرده بود خونه هاشون رو مقاوم سازی کنند. تا یکی از روستاها جاده کشیده بود و کار احداث جاده تا روستای بعدی هم در حال انجام بود.


اخیراً خیلی تاسف می خورم که چرا در فضای سیاسی کشور ما اینقدر فضا سیاه و سفیده. طرفداران یک جریان سعی شدیدی در توجیه نقاط ضعف و عملکردهای اشتباه خودشون دارند و از طرف دیگر هیچ نقطه مثبتی رو در جریان رقیب نمی تونند ببینند. و در این زمینه اکثراً کار را از بی انصافی به نامردی می رسانند. این مساله نزدیکی های انتخابات تشدید هم میشه. برای همین امسال خیلی سر به سر طرفداران هر دو جریان میذارم. خیلی از دوستان هنوز نتونستند حدس بزنند که من بالاخره به کی رای می دهم.

واقعیتش هم اینه که خیلی از نگرانی هایی که طرفداران هر دو کاندیدای مطرح دارند برام نگران کننده نیست. نه احمدی نژاد کشور را به کام نابودی و ورشکستگی برده و نه موسوی اون کسیه که حضرات رفقای ما فکر کرده اند که حالا اگه رای بیاره دوباره باید از اون خون دلهایی که در دوران اصلاحات خوردیم بخوریم. هر دوتاشون فرزندان این انقلاب و کشور و ملتند و خدمات خیلی زیادی داشته اند. البته نه احمدی نژاد تخم دوزرده ای برای مردم و انقلاب کرده و نه موسوی عملکرد فوق العاده ای در دوران مسئولیت و پس از اون داشته یا با برنامه مشخص و مدونی پا به این میدان گذاشته. خیلی از این فضا ها و حرفها و طرفداری ها و ... هم اقتضائات دوران انتخاباته و هزینه هایی است برای به دست آوردن منفعتی بالاتر که شور و حضور در انتخابات باشه می کنیم و هیچ عیبی هم نداره. کی بشه که وطن را به شان واقعی اش برگردونیم. اون وظیفه ایه که به عهده تک تک ماست.


حالا بالاخره فهمیدید که من طرفدار کی هستم؟

 البته حالا نظر ما اینقدر ها هم مهم نیست ها. شما خودتون رو ناراحت نکنید.

این عکس رو ببینید، دالان بهشته! خیلی هم مسیرش سربالاییه! یعنی زحمت داره!

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 20:21 | 
جهانشاهنامه 2

 

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

 

 

1- منتظران مصلح خود باید صالح و مصلح باشند.

 

این جمله طعنه ای نیست به آن جمله معروف که «منتظران مصلح خود باید صالح باشند.» چرا که نویسنده این سطور خود از مریدان گوینده ی آن جمله است. قصد آن داشته ام که یکی از خصوصیات صالح بودن را برجسته تر نشان دهم. یعنی اصلا کسی که مصلح نباشد را نمی توان یک صالح واقعی به حساب آورد.

 

2- لا یکلف الله نفساٌ الا وسعها

 

معنای این آیه این است: «خداوند چیزی که در توان کسی نباشد را بر او تکلیف نمی کند.» اما به این آیه از دو منظر می توان نگریست که هر یک اثر رفتاری متفاوتی خواهند داشت:

الف- کسانی ابتدا به وسع و توان خود می نگرند و سپس می خواهند تشخیص دهند که آیا امری تکلیف آنها به حساب می آید یا نه. این افراد غالبا در تشخیص تواناییهای خود هم دچار اشتباه می شوند و دامنه ی وسع خود را بسیار محدود می بینند. نتیجه این می شود که زمینگیر می شوند و حرکت و جهادی از آنها انتظار نمی رود.

ب- اما کسانی که توانسته اند منشا اثری شوند غالبا ابتدا به تکلیف خود نگریسته اند و سپس با اعتقاد به این آیه دانسته اند که هر چه بر آنها تکلیف شده است لاجرم در دایره وسع و توان آنها است. لذا به زودی توانسته اند راهی برای ادای تکلیف بیابند.

 

3- جهانشاهنامه

 

وقتی ماجرای طلبه سیرجانی حجة الاسلام جهانشاهی را خواندم مطالب بالا که حاصل سالیان ارتباطم با استاد تلوری است به ذهنم متبادر شد. با فرض صحت ماجرا حجة الاسلام جهانشاهی نمونه ای از کسانی است که اصلاح را تکلیف خود دیده و برای ادای تکلیف کوشیده اند. معتقدم این روحیه پیش شرط اصلی تمهید مقدمات ظهور مصلح کل عجل الله فرجه می باشد و امروز خیلی به آن احتیاج داریم. البته برای بدست آوردن چنین روحیه ای مقدمه ای لازم است و آن قطع تعلق است.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود         ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

خداوند روزیمان کند.

نمی دانم واقعا تا چه حد مرد چنین میدانهایی هستیم. میدانی که در آن دشمن که جای خود دارد جفای دوستان را هم باید تحمل کرد. اما نصرت الهی شامل حال صابران است.


پی نوشتها:

1- در همه مطالب و اخباری که راجع به این موضوع خواندم هیچ خبری ندیدم که آیا بالاخره به آن پرونده زمین خواری رسیدگی شده است یا خیر، و نتیجه چه بوده است؟

2- سوالات و شبهات زیادی هست در مورد موضع گیری ها و عملکرد ها در قبال این مساله که چون به همه جوانب امر واقف نیستم از طرح آن خودداری کردم.

3- این مطلب لبیکی بود به دعوت دوست عزیزم محمد صادق علیزاده. در ادامه این موج وبلاگی دعوت می کنم از آقای جای خالی و سبحان عزیزم و خانم باران که در این باره دست به کیبورد شوند.

 


به قول دوستمان جهانشاهنامه ... (یادداشتهای جیرجیرک)

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 0:25 | 
ولایت

لعن الله اعدائک یا علی

 

ببخشید من باید دیشب یا پریشب وبلاگم رو آپ می کردم ولی به علت مشغله ای که پیش آمد نتوانستم. توی این صد و چند پستی که تا کنون در این وبلاگ گذاشته ام از این پست خیلی خوشم می آید و هر چند وقت یکبار آن را مرور می کنم و به آن فکر می کنم. مناسبت این ایام یعنی آغاز ولایت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه بهانه خوبی است برای تکرار چند باره ی آن:

 

از یکی از یاران امام محمد باقر علیه السلام روایت شده که از ایشان پرسیدم: در چه موقع دولت حقۀ شما ظاهر خواهد شد؟

حضرت فرمود: ای حمران! تو دوستان و برادران و آشنایانی داری که از وضع ایشان می توانی اوضاع زمانۀ خود را دریابی، این زمان، زمانی نیست که امامِ برحق بتواند خروج نماید.

 

بعد حضرت داستانی را برای او نقل کردند که خیلی جالبه. و این سوال رو به ذهن آدم میاره که چرا امام باقر علیه السلام در جواب اون سوال این داستان را می فرمایند؟

 

اما آن داستان:

 

در زمان سابق شخص عالمی بود. او پسری داشت که در علم و دانش پدر خویش رغبتی نداشت و از پدر پرسشهای علمی نمی کرد.

اما وی همسایه ای داشت که می آمد و از او تحصیل علم و کمال می نمود. پس از چندی که اجل آن عالم فرا رسید فرزند خود را خواست و به او گفت: ای پسرک من! تو از علم من برخوردار نشدی؛ رغبتی به علم و دانش نداشتی؛ چیزی از من پرسش ننمودی.

ولی من همسایه ای داشتم که از من سوالات علمی می کرد و تحصیل کمال می نمود. اگر یکوقتی احتیاجی به علم من پیدا کردی نزد او می روی و از او یاد می گیری. آنگاه آن همسایه را به فرزند خویش نشان داد و معرفی نمود.

بعد از آنکه آن عالم از دنیا رفت پادشاه آن زمان خوابی دید و برای تعبیر خواب خود آن عالم را به حضور طلبید. در جوابش گفتند: وی از این دنیا رخت بربسته است.

پادشاه جویا شد که آیا از او فرزندی به جای مانده است؟ گفتند: آری. او پسری به یادگار نهاده است. پادشاه آن پسر را احضار نمود. همین که فرستاده پادشاه به دنبال آن پسر آمد او گفت: من نمی دانم پادشاه مرا برای چه می خواهد. من که علم و دانشی ندارم. اگر او از من پرسشی نماید رسوا خواهم شد!

در همین موقع بود که وصیت پدر به یادش آمد. متوجه آن شخص شد که از پدرش علم و دانش آموخته بود و به او گفت: پادشاه مرا خواسته. نمی دانم که منظورش چیست. پدرم به من وصیت کرده که اگر احتیاج به علم و دانشی پیدا نمایم نزد تو بیایم.

آن مرد در جواب گفت: من می دانم که پادشاه تو را برای چه احضار کرده است. اگر من تو را آگاه کنم، آنچه را که پادشاه به تو خواهد بخشید با من قسمت می کنی؟

گفت: آری.

آنگاه مرد او را درباره این قرارداد قسم داد و نوشته ای از او گرفت که به عهد و پیمان خویش وفا نماید.

سپس به وی گفت: پادشاه خوابی دیده است و تو را برای این خواسته که بپرسد: این زمان چه زمانی است؟ تو در جواب او بگو: زمانِ گرگ است.

وقتی آن پسر در مجلس پادشاه داخل شد شاه از او پرسید: من تو را برای چه موضوعی خواسته ام؟ گفت مرا برای خوابی که دیده ای طلبیده ای تا پرسش نمایی که این زمان چه زمانی است.

پادشاه گفت: راست گفتی؛ اکنون بگو بدانم این زمان چه زمانی است؟

گفت: زمان گرگ است.

پادشاه دستور داد تا جایزه ای به او دادند. وی جایزه را دریافت کرد و به سوی خانه به راه افتاد؛ ولی به عهد و شرطی که با آن شخص کرده بود وفا ننمود و سهم او را نداد. با خویشتن گفت: شاید قبل از اینکه این جایزه و مال را تمام کنم بمیرم و به آن شخص احتیاجی پیدا نکنم.

چند وقتی از این جریان گذشت. پادشاه خواب دیگری دید و آن پسر را نیز احضار کرد. وی از اینکه به عهد خویش وفا نکرده بود و سهم آن عالم را نداده بود پشیمان گردید. با خود می گفت: من علم و دانشی ندارم که نزد پادشاه بروم و از طرفی هم چگونه نزد آن عالم بروم و مثل مرتبۀ اول از وی پرسش نمایم در حالیکه من با او مکر و حیله کردم و به عهد و شرط خود وفا نکردم؟!

در هر صورت به حکم ضرورت و ناچاری برای دومین بار نزد آن عالم می روم و پس از اینکه از او عذرخواهی کردم قسم می خورم که این مرتبه به شرط خود وفا خواهم کرد؛ تا شاید بدینوسیله او نیز مرا آگاه کند.

لذا نزد آن عالم آمد و گفت: من آنچه را که نباید بکنم کردم و به عهد تو وفا ننمودم. آن جایزه ای که از پادشاه نصیب من شد از بین رفته و چیزی از آن باقی نمانده. اکنون به تو احتیاجی پیدا کرده ام. تو را به حق خدا سوگند می دهم که مرا محروم نکنی. من قسم یاد می کنم آنچه را در این مرتبه نصیب من گردد با تو قسمت نمایم. اکنون پادشاه مرا احضار کرده و نمی دانم که می خواهد از من چه پرسشی نماید.

آن شخص عالم گفت: پادشاه دوباره خوابی دیده و در نظر دارد که از تو بپرسد: این زمان چه زمانی است. وقتی که این پرسش را کرد بگو: زمان گوسفند است.

آن جوان رفت و ماجرا دوباره تکرار شد و دوباره صله و جایزه ای از پادشاه دریافت کرد.

در راه برگشت آن جوان دچار شک و تردید شد و با خود می گفت: آیا نسبت به آن عهد و پیمانی که با آن عالم کرده ام وفا کنم یا نه؟ پس از تفکر زیاد عاقبت با خود گفت: معلوم نیست که من بعد از این به آن عالم احتیاجی پیدا کنم. لذا این مرتبه نیز به عهد خود وفا ننمود!

مدتی گذشت و پادشاه برای سومین بار او را احضار کرد.

این بار جوان فوق العاده نادم و پشیمان گردید که چرا خدعه و غدر کردم و نسبت به آن عهد و پیمانی که با آن عالم کرده بودم وفا ننمودم؟ اکنون من با چه رویی نزد آن عالم بروم؟! و از طرفی هم خودم علم و دانشی ندارم که نزد پادشاه بروم و جواب پرسش او را بگویم!

بالاخره تصمیم گرفت که نزد آن عالم رود. وقتی به حضور آن عالم رسید او را به خدا سوگند داد و التماس کرد تا این بار هم او را تعلیم دهد. می گفت: من این بار یقیناً به وعدۀ خویش وفا خواهم کرد؛ به طور قطع عهد شکنی نخواهم نمود؛ بر من ترحم کن و مرا بدین حال وامگذار!!

آن مرد عالم پس از آنکه پیمان و نوشته ای از او گرفت گفت: پادشاه تو را به این منظور می خواهد تا دربارۀ خوابی که دیده است از تو سوال نماید که این زمان چه زمانی است. موقعی که از تو پرسید بگو: زمانۀ ترازو است.

وقتی جوان داخل مجلس پادشاه گردید پادشاه از او پرسید: من تو را برای چه احضار نموده ام؟

گفت: مرا بدین جهت خواسته ای تا دربارۀ آن خوابی که دیده ای پرسش نمایی و در نظر داری بپرسی: این زمان چه زمانی است؟

پادشاه گفت: راست گفتی. اکنون بگو ببینم این زمان چه زمانی است؟

گفت: زمان ترازو است.

پادشاه دستور داد تا جایزه ای به وی دادند. او جایزه را نزد آن عالم آورد و در جلو او نهاد. آنگاه گفت: این همۀ آن جایزه ای است که در این مرتبه عاید من شده است. من همۀ آن را نزد تو آورده ام که آن را بین من و خود تقسیم نمایی.

آن شخص عالم گفت: چون زمان اول زمان گرگ بود تو نیز گرگ بودی. بدین لحاظ بود که در اولین بار تصمیم گرفتی به عهد خود وفا نکنی.

زمانۀ دوم زمانۀ گوسفند بود؛ زیرا گوسفند تصمیم می گیرد کاری را انجام دهد ولی انجام نمی دهد. تو نیز تصمیم گرفتی که به وعده ی خود وفا کنی ولی نکردی.

این زمان چون زمانۀ ترازو است و کار ترازو هم وفا نمودن به حق است تو نیز به عهد خود وفا نمودی. اینک مال خویش را بردار که مرا به مال و جایزۀ تو احتیاجی نیست.

 

وای من!! به نظر شما چرا امام پنجم این پاسخ را در جواب آن یار خود فرمودند؟

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 0:16 | 
اللهم
 

اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا

 

و غیبة ولینا

 

و قلة عددنا و کثرة عدونا

 

و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 11:58 | 
این جمعه هم گذشت

 

یک هفته دیگر دل آواره من

 

باید بسازد با فقیری و نداری

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 21:41 | 
یوسف زهرا

 

جان رشته کلاف و دلم گشته مشتری

من ترک عشق یوسف زهرا نمی کنم

 

ای بهترین قصیده عشقت دعای عهد

من ترک این قصیده ی غرا نمی کنم

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 23:2 | 
انتظار 29

باید خود را بشکنیم.

 

خوارج یکی دیگر از گروههایی بودند که در مقابل امام زمان خود ایستادند. آنها كساني بودند كه ‌آنقدر نماز خوانده بودند که پيشاني آنها پينه بسته بود.

كميل مي گويد: يك شب دست من در دست علي عليه السلام بود و در كوچه هاي كوفه مي رفتيم. صداي صوت قرآن مي آمد. آنچنان مجذوب شدم كه ايستادم. متوجه شدم كه فردي در نماز شب است و قرآن مي خواند. حضرت  علي عليه السلام دست مرا كشيد. به او گفتم عجب صوت قر‌آن دلنشيني. حضرت چيزي نگفتند. فقط مرا كشيدند و بردند. بعد از پايان جنگ نهروان (جنگ با خوارج) سر بريده ايي وسط ميدان افتاده بود. علي عليه السلام مرا صدا زدند و گفتند: اين همان سري است كه آنقدر زيبا و دلنشين قرآن مي خواند كه تو را جذب كرده بود. اما به دست امامش كشته شد. مشكل خوارج چه بود؟ مشكل خوارج اين بود كه عبادت آنها موجب شده بود كه خود خواه شوند. ريشه خودخواهي آنها، قرائت قرآن، نماز شب و عبادات ديگرشان بود. فكر مي كردند كه با عبادت زياد مي توانند قدرت تشخيص پيدا كنند و ديگر نيازي به امام ندارند. عبادت بدون امام، نور ندارد. يكي از دعاهاي حضرت زهرا اين است:

اللهم ذلّل نفسي في نفسي: خدايا مرا در نظر خودم ذليل كن.

روزي كه انسان فكر كند مستغني شده است، آغاز بدبختي اوست. اگر مي خواهيم امام زمان بيايد بايد خود را بشكنيم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 7:28 | 
انتظار 28

چقدر ولایت پذیر هستیم؟

معارف دين ما 3 بخش است.

1- احكام         2- اعتقادات           3- اخلاق

هر كدام از موارد فوق هم مانند دانه هاي تسبيحي است كه داراي نخي است. نخ تسبيح عبادات ما «نماز» است. اگر نماز پذيرفته شد، بقيه اعمال هم پذيرفته مي شود. نخ تسبيح اخلاق «عدل وانصاف» است. هر كس عادل ومنصف باشد، موفق است. نخ تسبيح اعتقادات «ولايت» است. ولايت اساسي ترين بخش است. ولايت هم مراتب دارد كه عبارت است از:

1- ولايت خدا          2- ولايت پيامبر اكرم صلي ا   3- ولايت اهل بيت عصمت وطهارت      4-ولايت فقها        5- ولايت والدين بر فرزند          6-ولايت شوهر بر زن

در زمان پيامبر، همسر زني به مسافرت طولاني رفته بود. به اين خانم خبر دادند كه پدرت بيمار است برو عيادتش. گفت از شوهرم اجازه نگرفته ام. (شايد اگر هم مي رفت همسرش ناراضي نبود، ولي چون اجازه نگرفته بود نرفت.) گفت از پيامبر بپرسيد اگر گفت بروم مي آيم. فردي را خدمت پيامبر فرستادند تا از پيامبربپرسد كه برود يا نه؟ پيامبر فرمودند:‌ در خانه بنشين و از همسرت اطاعت كن. او هم عيادت پدرش نرفت. مدتي بعد به او خبر دادند كه پدرت در حال مرگ است. بيا به عيادت او. دوباره از پيامبربپرسيد كه برود يا نه؟ پيامبر همان جواب قبلي را دادند و او هم همان كار را كرد. دفعه ي سوم به او خبر دادند كه پدرت مرد. به تشيع جنازه اش بيا. بازهم از پيامبر پرسيد و پيامبر جواب قبلي را دادند و او هم همان كار را كرد. پيامبر فرمود: به خاطر ولايت پذيري اين زن، خدا هم او را بخشيد و هم پدرش را.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 6:36 | 
انتظار 27

تمرینات انتظار: تمرين تشخيص حق از حق نما (قسمت اول)

 

هر چه مي گذرد، تشخیص حق مشكل تر است. زمان امام حسين تشخيص حق راحت تر بود يا زمان امام رضا عليه السلام؟

 زمان امام حسين، وضعيت و حال و روز يزيد بر همه روشن بود طوري كه مغيره (يكي از استانداران معاويه) به معاويه مي گويد: يزيد را جانشين خودت اعلام كرده اي. او كه خيلي بي دين است. حداقل مقداري دينداري به او ياد بده. اما مامون امام رضا را  در كنار خود نشانده و وليعهد خود معرفي كرده است. تشخيص براي مردم مشكل تر شده است. لذا تنها خليفه اي كه خودش امام را كشت مامون است. اين قضيه سالها مخفي بود. چون خودش پشت جنازه امام رضا (عليه السلام) بر سرو صورت مي زد. ابا صلت مي دانست كه مامون قاتل امام رضا بوده است. حضرت رضا (عليه السلام) به ياران خاص خود گفته بودند كه «مامون قاتل من است».

 دشمنان 2 دسته اند. يك دسته درخت را قطع مي كند. دسته ي ديگر آب پاي درخت مي ريزد. علفهاي هرزش را مي چينند. براي اينكه وقتي ميوه اش رسيد ميوه را بدزدند. منافق همين كس است. منتظرفرصت است تا ثمره ي كار را بچيند و ببرد. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «اساس دين ما ولايت است.» براي اينكه بيشتر متوجه شويد من اين مطلب را مي گويم. از شخص آقاي موسوي اردبيلي شنيدم كه روزهاي آخر عمر امام بود. همه ي ما را خبر كردند. تعجب كرديم. ساعت 10 شب بود. آقاي اميني و مشكيني از قم آمدند. رؤساي سه قوه نيز بودند. حدود 50 نفر در جلسه بودند. هركس مي رسيد از حاج احمد آقا مي پرسيد چه شده؟‌ حاج احمد مي گفت: من هم نمي دانم. امام گفتند همه را جمع كنيد. همه جمع شديم. مبهوت مانديم كه امام چه مي خواهند بگويند. امام فرمودند: «تا ديشب براي من هم محرز نبود كه اين نهضت مي ماند. ديشب اين قضيه براي من محرز شد. شما را جمع كردم تا بگويم كه از اين مسير جدا نشوید. اگر از این مسير جدا شويد، خود را به هلاكت انداخته ايد.»

يكي از مفتيان اهل سنت عراق مي گفت: «اي كاش ما هم رهبر و ولي فقيه داشتيم كه اين همه تو سري خور نبوديم.» اين بسيار مهم است كه جايگاه رهبري روز به روز در دنيا شناخته تر مي شود. بايد تمرين كنيم تا ولايت پذير باشيم. از خدا بخواهيم كه به ما توفيق دهد كه ولايت پذير شويم و بتوانیم حق را از حق نما تشخیص دهیم. بايد به اعتقادات خود عمق بخشيم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 9:8 | 
انتظار 26

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت پنجم)

 

امروزه در بسياري از مراسمات رضاي مردم وفاميل بر رضاي خدا ترجيح داده مي شود. آقاي انصاريان تعريف كرده اند كه: يك نفر سالها در مراسم عزاي امام حسين (ع) خدمت كرد. پسرش قصد داشته  هنگام مراسم دامادي اش ساز ودهل بياورد. پدرش مخالفت مي كند. پسرش مي گويد اگر مخالفت كني با تو قهر مي كنم. هر طوري شده پدرش را راضي مي كند وساز ودهل مي آورد. (شيطان به اين حد راضي نمي شود) شب عروسي پسر از پدرش مي خواهد كه وسط جمع بيايد وتكاني به خود بدهد. با اصرار زياد  پدر را راضي مي كند. پدر در حاليكه وسط جمعيت بوده، عزراييل به سراغش مي آيد وجانش را مي گيرد. يعني كسي كه به پير غلام امام حسين شهرت داشته، وسط مجلس گناه جان مي سپارد. (ترجيح رضاي پسر بر رضاي خدا)

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 9:9 | 
انتظار 25

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت چهارم)

 

پيامبر به ابوذر فرمودند: “زهد آن نيست كه دنيا را در دست نداشته باشي. بلكه زهد آن است كه دنيا را در دل جاي ندهي.” يعني مال ومنال داشته باشي ولي به آن دل نبندي. حب دنيا به كوچكي وبزرگي كاري ندارد. مثالي بزنم تا بهتر متوجه شويد. به عالمي كه محتضر شده بود هر چه اصرار كردند كه شهادتين را بگو، نگفت واز دنيا رفت. بعد از مرگ او را در خواب ديدند. از اوپرسيدند: چرا شهادتين نگفتي ورفتي؟ گفت: من پوست آهويي داشتم كه روي آن مي نشستم و به آن وابسته شده بودم. هنگام احتضار، شيطان آن را جلوي چشمم گرفت وگفت: اگر شهادتين را بگويي اين را آتش ميزنم. من هم كه نمي دانستم كه اين حال احتضار است، فكر مي كردم كه خواب مي بينم. شهادتين را نگفتم ورفتم. ببينيد گاهي اوقات يك چيز بي ارزش دنيايي ما را گول مي زند وگرفتار مي كند. رابطه حضرت زينب وامام حسين وعشق اين خواهر وبرادر شهره ي عالم است، اما جايي كه به خاطر خدا بايد از هم جدا شوند، از هم دل مي كنند. آنقدر با معرفت بود كه حتي با جنازه ي برادر كه بر خورد كرد، خدا را فراموش نكرد. خدا در حق اهل بيت پيامبر سوره نازل كرد. چون هنگام افطار غذاي خود را بخشيدند. يعني امتحان روز به روز سخت تر مي شود. اسير ، مسلمان نبود. مشرك بود. ما اگر باشيم مي گوييم: « چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.» حضرت علي (عليه السلام) با وجود اينكه 3 روز بود خودش و فرزندانش چيزي نخورده بودند غذا را به اسير مشرك (كه دم در آمده بود براي گدايي) بخشيدند. فضّه كنيز حضرت زهرا (سلام الله) نيز با آنان همراه بود. در آن سوره به فضّه اشاره كرده اند. تمرين كرده اند كه اطعام ديگران از اطعام خودشان مهمتر است. در سوره ي انسان (دهر) خداوند 12 پاداش به اين خانواده عطا كرده ا ست (جالب اين است كه به احترام حضرت زهرا سلام الله  كلمه ي «حور العين» در اين سوره  نمي آيد.) يا مثلا حضرت علي عليه السلام دفاع از حضرت زهرا سلام الله عليها را به خاطر خدا كنار مي گذارد. (البته دفاع از جسم حضرت را نه دفاع از مسلك او را).

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 7:10 | 
انتظار 24

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت سوم)

 

متاسفانه امروزه  اهميت بعضي از سنتهاي عرفي ما از سنتهاي شرعي ما بيشتر شده است. مثلا بعضي ا زخانمها  از ناهماهنگي ويكدست نبودن ظروفي كه جلوي مهمان مي گذارند بيشتر ناراحت مي شوند تا اينكه چند بار جلوي نا محرم بيايند وبروند وبخواهند چيزي را درست كنند. اگر در اين مثالهاي كوچك تمرين نكنيم، در امتحان بزرگ (هنگام ظهور رفوزه مي شويم). مثل بچه اي كه پدر ومادرش به مسافرت رفته اند و او به جاي انتظار سلامتي پدر ومادرش به سوغاتي هايي که آنها وعده داده اند مي انديشد. به آدم بدبختي كه در سپاه يزيد بود گفتند تو براي چه آمدي در سپاه يزيد؟ مگر نمي داني كشتن امام چه مكافاتي دارد؟ گفت: من نيامدم امام بكشم. به من وعده ي زين اسب داده اند. من انتهاي لشكر مي ايستم تا به زين اسب برسم. (غافل بود از اينكه در سپاهي قرار گرفته كه مقابل امامند و او هم سياهي لشكر دشمنان امام شده) دنيا چسب دارد هر چقدر كه به شما چسبيد شما آن را ازخودتان جدا كنيد. آنقدر بچسبد وشما جدا كنيد كه خاصيت چسبندگي اش را از دست بدهد. اين چسب موقع مرگ آسانتر كنده مي شود. اما اگر آن را از خود جدا نكرده باشيد موقع مرگ آنچنان از شما مي كنند كه بيچاره مي شويد. امام حسين عليه السلام جدا شدن از علي اكبر وعلي اصغر خود را هم آسان نموده بود.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 8:30 | 
انتظار 23

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت دوم)

 

از استاد بزرگوار مرحوم علي صفايي حايري (معروف به عین- صاد) پرسيديم: چه بكنيم كه دنيا ما را اذيت نكند؟ فرمودند: از دنيا بزرگتر شويد. ببينيد بچه كه بوديم به خاطر لباس عروسك و كوك ماشين اسباب بازي خود گريه مي كرديم. اما حالا به بچه اي كه براي اين چيزها گريه مي كند مي خنديم. روايتي داريم كه مي گويد: «شر الناس من باع آخرته بالدنيا و شر من ذلك من باع آخرته بغيره.» یعنی «بدترين مردم كسي است كه آخرتش را به دنيا بفروشد، بدتر از او كسي است كه آخرتش را به دنياي كس ديگري بفروشد.» (كس ديگري مي خواهد نماينده يا رييس جمهور شود من پوستر پاره مي كنم و) وقتي استانداري بصره وكوفه براي طلحه وزبير بزرگ شد با حضرت علي وارد جنگ شدند. حتي براي اينكه مردم را با خود همراه كنند عايشه را سوار بر شتر كردند (چون قرآن از زنان پيامبر با عنوان ام المؤمنين ياد كرده است و طلحه و زبير با مردم گفتند كه علي در مقابل ام المؤمنين ايستاده است.) مردم هم توجه نكردند كه پيامبر سفارش كرده بود كه هر گاه راه را گم كرديد به دنبال علي برويد و نگفتند كه دنبال زنان من برويد. من دريكي از انتخاباتها  گفتم كه امام خميني (ره) هيچگاه نفرمودند بعد از من براي پيدا كردن راه دنبال خانواده ي من برويد بلكه فرمودند: بعد از من براي يافتن راه سراغ مدرسين وعلماي حوزه ي علميه برويد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 19:52 | 
انتظار 22

تمرینات انتظار: تمرين كوچك كردن دنيا در چشم خودمان (قسمت اول)

 

همه مي دانيم كه طلحه  وزبير از ياران  واصحاب پيامبر بودند ولي چرا عاقبت بخير نشدند واز امام خود بريدند و چپ كردند؟ آنها تمرين نكردند كه دنيا را در نظر خود كوچك كنند. ريشه رياست طلبي و دنيا طلبي، بزرگ شمردن دنياست. حضرت علي عليه السلام در يكي از خطبه هايشان مي فرمايد: «رفيقي داشتم كه دنيا در نظر او كوچك شده بود.» وظيفه ي ما اين است كه آنچه در چشم ما كوچك است كوچكتر كنيم. مشكل ما اين است كه جاي كوچكتر وبزرگترها عوض شده است. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «كسي كه خدا در جانش بزرگ شده باشد، دنيا در چشم او كوچك است. و بالعكس». مثالي بزنم: هر مسافري كه از سفر مي آيد، برايش مهم است كه چگونه از او استقبال خواهد شد. اما دنيا در نظر امام آنقدركوچك شده بود كه وقتي از تبعيد بر مي گشتند، خبر نگاري در هواپيما ازاو پرسيد: ملت ايران به استقبال شما آمده اند وشهر وكوچه وخيابان ومردم به شدت مشتاق شما هستند، شما چه احساسي داريد؟ امام فرمودند: هيچ احساسي ندارم. يعني ظواهر دنيا در نظر او هيچ ارزشي نداشت.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 10:8 | 
انتظار 21

به هوش باشیم، نکند ...

 

بايد انتظارات امام زمان را از خود بدانيم. ما تاريخ را مي خوانيم و مي بينيم،‌ اما روايت از آينده خبر مي دهد.  2 دسته روايت تكان دهنده در مورد بعد از ظهور داريم.

1-   كساني به امام زمان مي گويند «تو دين جديد آورده ايي» اينها از متعصب ترين آدمهاي عصر غيبت بوده اند. كساني با امام زمان مخالفت مي كنند كه بعضي ها فكر مي كنند اينها دست راست امام زمانند.

2-      بعضي از كساني كه حتي به مخيله ما هم نمي رسد كه دنبال امام زمان باشند، جزء ياران حضرت قرار مي گيرند.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 7:10 | 
انتظار 20

تمرینات انتظار: تمرين عافيت سوزي

 

ابوموسي اشعري (قاعدين) عافيت طلب بود. مگر عافيت طلبي بد است؟ خير. در شرايط عادي خوب است. حتي دعا مي كنيم «يا ولي العافيه اسئلك العافيه» اما تمرين عافيت سوزي مهم است. اينها تمرين عافيت سوزي نداشتند. عافيت سوزي نداشتند. عافيت سوزي يعني اينكه مثلا موقع تشنگي آب را به كسي بدهيم كه از ما تشنه تر است. غذا را به كسي بدهيم كه گرسنه است.

حاج آقا ماندگاری می فرمودند: زمان جنگ بچه ها در جزيره مجنون از گرماي شديد خواب نداشتند. پشه ها امان و خواب را از رزمندگان ربوده بودند. يك لحظه همگي خوابيدند. بعد متوجه شديم شهيد فدايي حدود يك ساعت است بچه ها را با چفيه باد مي زند.‌ خودش خيس عرق شده بود. از او پرسيديم مگر خودت نمي خواستي بخوابي؟‌ گفت:‌ از اينكه شما خوابيده بوديد لذت بردم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 11:16 | 
انتظار 18

تمرینات انتظار: تمرین تسلیم در برابر خدا و حجت خدا (قسمت دوم)

 

در قضيه صلح حديبيه سنگ بناي عدم تسليم دربرابر خداوند نهاده  شد. بعد از اينكه كفار موجوديت اسلام را نپذيرفتند در سال هفتم يا هشتم مسلمانان به سمت مكه حركت كردند به قصد جهاد. در منطقه اي به نام حديبيه ايستادند و سران كفار هم آمدند و پيشنهاد دادند كه صلح نامه بنويسيم. قرار داد صلح براي پيامبر يك گام به سمت پيروزي بود. چون تا قبل از آن هيچ حسابي روي مسلمانها باز نمي كردند. اما در صلح حديبيه،‌ تسليم شدند و مجبور به تقاضاي صلح نامه شدند. پيامبر اميرالمومنين را فرستادند و فرمودند:‌ شما قرار داد صلح را بنويس. اميرالمومنين براي نوشتن صلح نامه رفتند. ابتداي صلح نامه نوشتند «بسم الله الرحمن الرحيم   عن رسول الله» كفار و مشركين گفتند ما خداي شما را قبول نداريم. بنويسيد بسمك اللهم كه هم شامل خداي ما شود، ‌ هم شامل خداي شما. رسول الله را هم از جلوي نام پيامبر حذف كنيد. چون ما پيغمبري او را قبول نداريم. حضرت علي عليه السلام فرمودند:‌ من از خودم اختياري ندارم. بايد از پيامبر اجازه بگيريم. خدمت پيامبر آمد و نظر كفار را مطرح كرد. حضرت فرمودند: ما بايد با آنها مماشات كنيم. آنچه گفتند انجام بده. خليفه ي دوم از وسط جمع برخاست و گفت:‌ هيچ روزي به اندازه ي امروز در نبوت پيامبر شك نكردم. بناي عدم تسليم در برابر پيامبر را بنا نهاد.

حضرت علي در جنگ صفين هرچه به ياران خود هشدار داد، آنچه كه دشمن ما برسرنيزه برده قرآن نيست، كاغذ است ياران او قبول نكردند. با اينكه پيامبر در خطبه غدير گفته بودند كه   « الحق مع علي و علي مع الحق » تمرينهايي كه انجام نداده بودند باعث شد روز امتحان كم بياورند.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 8:40 | 
انتظار 17

تمرین تسلیم در برابر خدا و حجت خدا (قسمت اول)

 

با توجه به مطالبی که در پستهای پیشین بیان شد این سوال مطرح می شود که چه تمريناتي براي آمدن حضرت بايد داشته باشيم؟

از امروز مهمترین تمریناتی را که ما را برای ظهور آماده می سازد بیان خواهیم کرد:

1- تمرین تسليم در برابر خدا و حجت خدا:

خدا در آيه 65 سوره نساء مي فرمايد: (هركه تسليم پيغمبر و امام نباشد دين ندارد). علت عمده ی رفوزه شدن ما اين است كه ما انتظارات خودمان از امام زمان را مي دانيم؛ اما انتظارات امام را از خودمان نمي دانيم. مردم مي دانستند از حضرت علي عليه السلام چه مي خواهند، اما نمي دانستند علي عليه السلام از آنها چه مي خواهد. مردم فرق بين نفع و حق را نمي دانستند.  مي گفتند حق ما فلان است اما در واقع حقشان نبود؛ بلکه نفعشان بود. به همين علت مقابل عدالت علي توان نياوردند.

امام خميني (ره) فرمودند: اينقدر نگوييد انقلاب براي ما چه كرد. يك بار هم بگوييد ما براي انقلاب چه كرديم؟

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 11:44 | 
انتظار 16

معنای انتظار واقعی

 

سوالی را که در پست قبلی مطرح کردیم با این سوال ادامه می دهم:

چرا پيامبر فرمودند: افضل اعمال امت من انتظار فرج است؟

برای جواب دادن به این سوال باید دو مثال بزنم:

سال گذشته حسين رضا زاده 2 تا وزنه قرار بود بلند كند. يكي از وزنه ها را بلند كرد. وزنه ي ديگري را نتوانست بلند كند. چه مي فهميد؟ اينكه براي برداشتن يك وزنه تمرين كرده بود ولي براي ديگري تمرين نكرده بود.

در جنگ احد هم 35 نفر نافرماني كردند. نافرماني همين 35 نفر موجب شد سرنوشت جنگ تغيير كند و حضرت حمزه به شهادت برسند.

می دانید چه می خواهم بگویم؟

بله؛ منظورم این است که اگر می خواهیم به سرنوشت منتظران ظهور در طول تاریخ دچار نشویم باید برای ظهور تمرین داشته باشیم. ورزیدگی و آمادگی آن را پیدا کرده باشیم. در آن حدیث شریف هم پیامبر انتظار فرج را افضل «اعمال» معرفی کرده اند. یعنی انتظار عمل است. نه یک «حالت». پس از منتظر «عمل» سر می زند نه «انزوا» و «گوشه گیری». همان که گفتم: انتظار یعنی تمرین آمادگی برای ظهور.

 جواب سوالاتی که در پست قبلی مطرح کردم هم در همین است.

در پستهای بعدی بیشتر در این باره توضیح خواهم داد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 12:52 | 
انتظار 15

چرا منتظران ظهور در تاریخ به اولین مخالفان ظهور تبدیل شده اند؟

 

در تاريخ اسلام 4 ظهور داشته ايم:

1- ظهور پيامبر: همه ی علماي یهود و مسيحیت آمدن رسول الله را مژده داده بودند، اما به محض اينكه پيامبر ظهور كردند اولين مخالفان او همين يهود و نصارا بودند. چرا؟

2- ظهور اميرالمؤمنين: حضرت علي عليه السلام 25 سال غائب بودند. (از حكومت كردن محروم شده بودند). مردم بعد از 25 سال تشنه ي حكومت او شدند طوري كه نزديك بود حسن و حسين عليهما السلام زير دست و پاي مردم له شوند. ولي تعداد كمي از او (در زمان حكومت) حمايت كردند. گروههاي مختلف به مخالفت با او پرداختند (ناكثين، قاسطين، مارقين). چرا؟

3-   قيام امام حسين (عليه السلام): طوري با امام حسين صحبت كردند كه گويي آتش انتظار، آنها را مي سوزاند. به حضرت گفتند: اگر نيايي شكايت شما را به جدتان مي كنيم. اما همانها مقابل حسين عليه السلام ايستادند و او و یارانش را کشتند و خانواده اش را به اسیری گرفتند. چرا؟

4- ظهور امام خميني (ره): خيلي ها منتظرآمدن امام شدند. اما وقتي امام آمد و پيروز شد، با او سر سختانه مخالفت كردند. چرا؟

جواب این سوال را در پست بعدی خواهیم داد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 9:45 | 
انتظار 14

اضطرار به حجت

 

قصه ي حضرت عيسي را شنيده ايد؟

 جواني به حضرت عيسي گفت: مي خواهم در معيت شما باشم.

(كلمه ي معیت در سوره ي هود آمده است. مي فرمايد: تنها كساني نجات پيدا كردند كه در معيت پيامبران بودند. كساني در قيامت در كنار پيامبران قرار مي گيرند كه در دنيا در معيت آنها بوده باشند. در سوره هاي فتح، آل عمران و هود، كلمه ي معيت آورده شده است.)

 حضرت عيسي به او فرمود: شرطي دارد و (براي اينكه او را امتحان كند)  او را همسفر خود قرار داد. در مسير كه مي رفتند، گرسنه شدند. حضرت عيسي به آن جوان فرمود: برو نان تهيه كن. جوان 3 تا نان خريد. يكي از نانها را بين راه خورد. وقتي خدمت حضرت عيسي رسيد يكي از نانها را جلوي حضرت عيسي گذاشت. حضرت از او پرسيد: چند تا نان خريدي؟ گفت: 2 تا (‌صداقت را رعايت نكرد) حضرت معجزاتي به او نشان داد. بعد از هر معجزه، دوباره از او مي پرسند: چند تا نان خريدي؟ باز هم مي گفت: 2 تا. رسيدند به خرابه اي. حضرت عيسي خاكهاي خرابه را كنار زدند، 3 تا خشت طلا در آورند. باز از جوان پرسيدند: اگر راست بگويي اين خشت هاي طلا را به تو مي دهم. چند تا نان خريدي؟ گفت 3 تا. اينجا راست گفت. (بايد دانست كه حجت های خدا، با ياران خود صادقانه صحبت مي كرده اند. امام حسين عليه السلام در راه كربلا آنقدر،  با ياران خود صادقانه سخن گفته اند.) حضرت عيسي به او گفتند: تو براي بدست آوردن طلاها راست گفتي، اما براي همراهي با من راست نگفتي. پس خداحافظ. ( هذا فراق بيني و بينك ) قصه ي اين آدم ادامه پيدا كرد. او با دو نفر ديگر همراه و شریک شد تا بتواند از طلاهای خود محافظت کند. اما بعد پشیمان شد. سه نفري گرسنه شدند. يك نفر را به دنبال تهيه غذا فرستادند. او هم با خود انديشيد و گفت غذاها را مسموم مي كنم و آن 2 نفر را مي كشم و طلا ها را  خودم بر مي دارم. اين 2 نفر هم نيرنگ كردند و گفتند وقتي او آمد او را مي كشيم. غذا ها را مي خوريم و طلا ها را بين خودمان تقسيم مي كنيم. غذاي مسموم را آورد. آن دو نفر او را كشتند و غذاهاي مسموم را خوردند و مردند. مدتها گذشت 3 تا خشت طلا با 3 تا جنازه متعفن ماند. حضرت عيسي با ياران از آنجا گذشت و جنازه ها را ديد. ناراحت شد و خطاب ياران گفتند:‌ دنيا بدون حجت خدا ساكنان خود را مي كشد.

درست است که همه تلاش مي كنيم، اما منتظريم تا  كسي كه بهترين فرمول استفاده از دنيا را مي داند به ما بياموزد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 8:16 | 
انتظار 13

انتظار

 

رسالت همه ي حركتهاي اصلاحي عصر غيبت (حتي خود انقلاب اسلامي) اين است كه ما را به مرحله ي انتظار واقعي برسانند. در معناي انتظار هم دو عنصر نهفته است:

 1- خستگي از وضع موجود.

2- تشنگي براي وضع مطلوب (تا امام زمان نيايد ما توفیق استفاده ي درست از موقعيتها را نداريم).

(برای مطالعه بیشتر مباحث اضطرار به حجت را در کتب مربوط به مهدویت ببینید.)

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 15:11 | 
انتظار 12

«شبکه ی تربیتی انتظار» (قسمت سوم)

 

سيستم تربيتي قرآن بر اساس تنظيم سه بعد انسان است:‌

1- رفتار

2- افكار

3- قلب وگرايشات

بعضي عوامل براي تنظيم رفتار،‌ بعضي براي تنظيم افكار و بعضي براي تنظيم قلب و گرايشات است.

اگر براساس سيستم تربيتي قرآن پيش برويم، ‌مطمئن باشيد مي توانيم آن توقعي را كه «انتظار» از ما دارد، محقق كنيم.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 8:16 | 
انتظار 11

«شبکه ی تربیتی انتظار» (قسمت دوم)

 

بايد در مسيرشبكه ي تربيتي انتظار، خود را پيدا كنيم. با چه الگوي راهنمايي، خودمان را تربيت كنيم؟ امام زمان را گم كرده ايم و بايد او را پيدا كنيم. در اردوگاه تربيتي منتظران كه مي توان آن را «اردوگاه يا پادگان غيبت» نام گذاشت بايد تربيت شويم. اما چگونه؟ ما 2 امام زمان داريم:

يكي غايب است: «حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)»

و يكي حاضر است: «قرآن»

 ما هر گلي بر سر امام زمان حاضر زده باشيم بر سر امام زمان غائب هم خواهيم زد.

عمده ترين سيستم تربيتي ما، ‌سيستم تربيتي انتظار، با معلمي قرآن است.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 13:36 | 
انتظار 10

«شبکه ی تربیتی انتظار» (قسمت اول)

 

در پستهای قبلی سه زمینه مهم از زمینه های ظهور حضرت حجت (ارواحنا له الفدا) را گفتیم. برای فراهم کردن آن سه زمینه باید «شبکه ی تربیتی انتظار» را ایجاد کنیم.

شبكه تربيتي انتظار در ۳ لايه بايد پيش رود:

1- بعد فردي: هر كدام به خودي خود آماده شويم.

2- بعد خانوادگي:‌ خانواده هايي شكل بگيرد كه به درد ظهور امام زمان بخورد. طبيعتا وقتي مي گوييم خانواده همه ی بخشهاي آن را در نظر مي گيريم. (جايگاه خانواده، معيارها، انتخاب، ازدواج. دوران تربيت و )

3- بعد اجتماعي:‌ امام (ره) ايران، عراق، لبنان و فلسطين را تا حدودی آماده كرده است. اما 200 كشور وجود دارد. بقيه كشورها هم بايد آماده شوند.

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 8:17 | 
انتظار 9

خفتن من و تو نشانه ی خواب بودن دشمن ما نیست.

 

گفتیم اگر شیعیان و کسانی که ادعای زمینه سازی برای ظهور را دارند بتوانند فارغ التحصيلان دانشگاه انتظار را درست كنند، امام زمان خواهد آمد.

دشمنان با اعتقاد به اين كه مي توان آمدن حضرت را به تاخير انداخت،‌ سخت در حال فعاليت اند. لذا درصدد اين هستند كه سرو صداي دينداري زياد شود ولي باطن دينداري تحقق پيدا نكند (يعني شور باشد اما شعور نباشد).

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:4 | 
انتظار 8

سومین زمینه ی ظهور: تربیت مدیران توانا برای حکومت حضرت حجت (قسمت دوم)

 

گفتیم حکومت حضرت حجت به مدیران توانا نیاز دارد. این مدیران باید سه ويژگي داشته باشند:

1- داشتن تخصصهاي لازم (امام زمان با اسباب طبيعي جامعه را اداره مي كند. پس تمام دانشگاههاي پزشكي دنيا پزشك مي خواهد. تمام دانشگاههاي فني مهندسي دنيا، مهندس مي خواهد، و ...) امام خميني در سال 57 فرمودند: مجتهد بايد توان اداره ي يك كشور غير اسلامي را هم داشته باشد. از حضرت آيت الله بهاء الديني پرسيدند: اين 313 يار امام زمان چه كساني هستند؟ ايشان فرمودند‍:‌ «امام زمان 313 نفر مثل امام خميني مي خواهد، كه هر كدام را در راس يك حكومت بگذارند» با اين حساب امام زمان  (عجل الله تعالي فرجه الشريف)  چند مدير لازم دارد؟ در كشور ما با عوض شدن هر رئيس جمهور 30 هزار پست مديريتي تغيیر مي كند. دنيا حدود 200 كشور دارد. اگر امام زمان ظهور كنند، اين 200 كشور را اداره مي كنند، اگر هر كشوري 30 هزار مدير بخواهد حدود 6 ميليون مدير براي حكومت حضرت لازم است. 6 ميليون مدير با اين سه ويژگي:

1- تخصص

2- تعهد

3- شجاعت و جسارت كار كردن داشته باشد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 8:20 | 
انتظار 7

سومین زمینه ی ظهور: تربیت مدیران توانا برای حکومت حضرت حجت (قسمت اول)

مرحله ي سوم، «‌حكومت امام زمان» است. حكومت به چه چيزي نياز دارد؟ به مدير توانا. مثال بزنم: ببينيد امام خميني (ره) سال 42 استارت انقلاب را زد. اطرافيان امام متوجه شدند كه ايشان قصد تشكيل حكومت دارد. اما سال 57 هنوز دست امام از مديران متعهد كارآمد نيمه خالي بود. اگر پر بود، از عناصري كه بعداً اعدام شدند، استفاده نمي شد. 15 سال اطرافيان امام فرصت داشتند خود را براي مديريت كارآمد بسازند. اما دست امام سال 57 همچنان نيمه خالي بود. الان هم هنوز دست ما پر نيست. پس معلوم مي شود كه براي حكومت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)  بايد از دو سه دهه قبل كار شود.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:53 | 
انتظار 6

دومین زمینه ی ظهور: قیام و جهاد (قسمت دوم)

 

گفتیم قیام حضرت حجت (عجل الله فرجه) رزمنده می خواهد. و گفتیم منتظر بودن، فقط خسته شدن از وضعيت موجود را مي خواهد. اما رزمنده بودن چه؟

رزمنده بودن 2 ويژگي مي خواهد:

1-  توانايي

2- عدم وابستگي

توانايي در رشته هاي مختلف جسمي ، روحي ،‌ ديني و

بايد بلد باشد از تعلقات خود دل بكند. چند نفر مثل شهيد يونس زنگي آبادي داريم؟ شهيدي كه حتي مدل شهادت خود را مي دانسته و بار آخر كه با همسرش خداحافظي مي كرده همه را به همسرش مي گويد و از اتوبوس به فرزندان خود (كه براي بدرقه اش آمده بودند) نگاه نمي كند. مي گويند چرا نگاهشان نمي كني؟ مي گويد: مي ترسم اشك چشم آنها مرا از راهي كه انتخاب كرده ام باز بدارد. خيلي قدرت مي خواهد كه چنين باشي. كساني كه وزنه هاي سنگين بر مي دارند، از اول تولد كه اينگونه نبو ده اند، بلكه تمرين كرده اند. به قول يكي از عزيزان، بايد بريدن از تعلقات كوچك را آغاز كرد تا بتوانيم آماده شويم. آب را بايد با اينكه خيلي تشنه ايم به ديگران بدهيم. غذا را اول به ديگران بدهيم. هر چيزخوبي كه پيدا كرديم اول به ديگران بدهيم. اردوها مي تواند ميدان تمرين گذشتن از تعلقات باشد. خيلي ها در مباحث نظري نمرات بالا مي گيرند، اما به عمل كه مي رسند، گير مي كنند.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:25 | 
انتظار 5

دومین زمینه ی ظهور: قیام و جهاد (قسمت اول)

 

دومين زمينه ي ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) «قيام و جهاد» است. (در بعضي از روايات ذكر شده كه جهاد حضرت 8 ماه طول مي كشد.)‌ خوب ببينيم قيام حضرت چه مي خواهد؟ رزمنده مي خواهد، 2/98 درصد از مردم ايران پذيرنده جمهوري اسلامي شدند، اما رزمندگان دوران مقدس 3 الي 7 درصد مردم ايران بودند. براي پذيرش قيام حضرت چند درصد  رزمنده داريم؟ آيا اين درصد از مردم جهان منتظر قيام و جهاد حضرت هستند؟ رزمنده بودن چه چيزي مي خواهد؟ منتظر بودن، فقط خسته شدن از وضعيت موجود را مي خواهد. اما رزمنده بودن چه چيزي مي خواهد؟

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:0 | 
انتظار 4

اولین زمینه ی ظهور: پذیرش مردم

 

ظهور انقلاب، نيازمند «پذيزش مردم» است. لازمه ي پذيرش هم اين است كه مردم از شرايط موجود خسته شوند. (سال 57 همه ي مردم ايران از حكومت ستم شاهي خسته شده بودند) ‌اكنون هم همه ي مردم بايد از ظلم جهان خسته شوند. امروز حتي كشورهاي اروپايي و آمريكايي از ظلم ظالمان به ستوه آمده اند.

بعضي از بچه ها به نقطه ي اشباع مي رسند. با خودشان مي گويند من كه درس خواندم عضو هيئت علمي شدم نماز كه مي خوانم، روزه هم كه مي گيرم، پس ديگر كاري ندارم. اعتكاف و نماز شب و تلاوت قرآن و . كه داريم. ديگر حس مي كند به آخر رسيده است. اين نشان مي دهد كه راهنما ندارد كه بقيه ي راه را به او نشان دهد. مشكل ما اين است كه بلد نيستيم در شرايط عادي رشد كنيم. حتما بايد در شرايط جنگ و گريز رشد كنيم. مثلا تصور مي كنيم كه رشد معنوي در آمريكا بيشتر از ايران است . چون فكر مي كنيم، لابد آنجا جنگ و گريز است. اينجا چون بلد نيستیم از عافيتها استفاده كنيم، برايمان جذابيت ندارد. در عافيتها خوابمان برده. حتما بايد دعوا باشد تا رشد كنيم؟ مديریت بحران خوبي داريم. حتما بايد بحران باشد تا رشد كنم.  هركس از شرايط موجود خسته شد، منتظر انقلاب است. منتظر ظهور منجي است.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:18 | 
انتظار 3

فرق امام زمان با امامان ديگر، در برخورد با مردم چيست؟

امامان ديگر در برخورد با مردم مامور به ظاهر بودند.  هر چه ظاهر حكم مي كرد، همان را انجام مي دادند. ولي امام زمان عليه السلام مامور به ظاهر نيستند. مثال: امام علي عليه السلام مامور است كه وقتي مردم به او روي آوردند و از او خواستند، حكومت اسلامي تشكيل دهد، قبول كنند.

در خطبه سوم نهج البلاغه حضرت بيان مي فرمايند كه مردم چنان به سمت خانه ي من روي آوردند كه ترسيدم حسن و حسين عليهما السلام، زير دست و پاله شوند. (امام حسن و امام حسين عليهما السلام در آن زمان حدوداً 33 ساله بوده اند، يعني بچه هاي كوچكي نبوده اند ولي ببينيد كه چه جمعيتي آمده كه اين دو بزرگوار در معرض له شدن قرار گرفتند) اگرچه اين حركت ظاهري بود و آنها در باطن خود با علي عليه السلام همراه نبودند، اما حضرت به همان ظاهر اكتفا كردند. مثال ديگر: براي امام حسين ( عليه السلام) 18 هزار نفر نامه نوشتند و در خواست كردند كه ايشان به كوفه بيايد و گفتند اگر نياييد شكايت شما را به جدتان مي كنيم. اما هنوز كسي به امام زمان چنين .

يعني علی الظاهر آتش هم دوره ايهاي حضرت علي و امام حسين عليهما السلام بيشتر از مردم كنوني بوده است. استقبال از امام زمان را نمي توان به عمل گروه كثيري كه شبهاي جمعه و چهارشنبه به جمكران مي رود، خواند. نمي توانيم با ظاهر سازي، ادعا كنيم كه منتظرظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هستيم. تعداد زائرين جمكران و امام رضا عليه السلام و برابر با تعداد منتظران حقيقي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيست. بايد يك سيستم تربيتي، شكل بگيرد تا آنچه كه ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نياز دارد، یعنی منتظران واقعی، محقق شود.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:57 | 
بزرگترین نیاز امروز بشر

بزرگترین نیاز امروز بشر

 

بزرگترين نياز بشر امروز، نياز به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. پس اولويت اصلي ما اين است كه  تمام تلاش خود را به كار بنديم تا او بيايد. يعني من بايد جايگاه، نقش، تاثير و هدف خود را در رابطه با بحث انتظار بدانم.

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:3 | 
هنوز باور نکرده ایم

ظاهرا دشمنان خدا، 2 نكته را بيشتر از ما مسلمانها و انقلا بيها باور دارند.

1-   آمدن امام زمان: هم ما باور داريم، هم آنها. اما ‌آنها بيشتر باور دارند.

2- آمدن ايشان قابل تاخير است. ما هنوز باور نكرده ايم كه آمدن ايشان قابل تعجيل است. در دعا هاي خود مي خوانيم كه «اللهم عجل لوليك الفرج» اما هنوز باور نكرده ايم. اگر باور كرده بوديم براي زودتر آمدن ايشان،  تلاش مي كرديم. اما دشمن براي ديرتر آمدن ايشان تلاش مي كند. يعني كاري مي كنند كه جامعه براي آمدن ايشان آماده نباشد.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:38 | 
بهترین راهنما

بهترین راهنما

 

استاد ما حاج آقا ماندگاری می فرمودند:

در يك سفر تبليغي ، همراه تعدادي از نوجوانان دانش آموز و جوانان دانشجو بودم . به آنها گفتم انسان هنگام تولد ، نيازهاي اوليه دارد ( مثل آب ، اكسيژن ، و خوراك و ) معمولا بهترين كسي كه نيازهاي نوزاد را تامين مي كند ، مادر بچه است ، كسي كه به نيازهاي او آگاهي دارد و مهربان است . وقتي انسان رشد مي كند نيازهاي او نيز رشد مي كند ، نيازهاي او متنوع و متعدد مي شود . پرسيدم آيا قبول داريد كه وقتي نيازها متعدد و متنوع شد ، انسان نمي تواند آنها را اولويت بندي كند ؟ همگي چنين ادعايي را پذيرفتند ، پرسيدم حالا براي من يك سري نيازهاي پنجم و ششم كه به جاي اولويت اول و دوم قرار گرفته نام ببريد . گفتند ؛ مثل تلفن همراه كه نياز ضروري نيست ولي جزء نيازهاي اوليه قرار گرفته است . البته به مثالهاي ديگري نيز اشاره كردند . بعد به اين نتيجه رسيديم كه براي تنظيم نيازهاي خود به راهنما نياز داريم و الا امكانات و سرمايه هاي ما براي نيازهايي خرج مي شود كه اصلا اولويت ما نبوده اند يا اينكه اولويت ضروري نيستند . بهترين راهنما انسان ، خالق اوست . خالقي كه به علم ، قدرت و لطف و رحمت او اعتقاد داريم . اگر اين 3 ويژگي خداوند را قبول داشته باشيم بهترين منبع الويت بندي نيازهايمان خود اوست . هم خودش الويت بندي مي كند و هم روش برآورده شدن آن را نشان مي دهد .

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:24 | 
ما دیر رسیدیم

 

 

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم

همچو موسی ارنی گویی به میقات بریم

ما دیر رسیدیم . اما دست خودمان نیود .

ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ، تاریخ خورده بود .

آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

چقدر ما در عدم خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره آن برکه مقدس می بودیم و دستهای کوچکمان را نه بر دستهای مردانه علی (ع) که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :

رای آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

و می گفتیم :

با بی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی

و می گفتیم ...

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد که ما را بی ولایت بگذارد .رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند .

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که«هر که من مولای او هستم از این پس ... »

و اکنون با چشمهای دل به روشنی پیامبر را می توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می زند : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:51 | 
ما عاشوراییان قرن پانزدهم

کدام راه از این نزدیک تر؟

یزیدیان می پنداشتند که ندای «هل من ناصر» سید الشهدا(ع) در صحرای کربلا مدفون خواهد شد. غافل که حیات تاریخی انسان از خون شهید است و خداوند خمیره ی وجود مومنین را از خاک کربلا و خون شهدایش سرشته است و تا شب و روز باقی است، این پیوند تاریخی که مومنین را به عاشورا پیوند می دهد، در عمق فطرتها بیدار خواهد ماند.

 

برخیز برادر، برخیز! قافله ی کربلا روانه است و آواز جرس که از باطن ملکوتی انسان برمی آید، عشاق حرم را فرا می خواند. اما برادر! می دانی؟ حب حسین در دلی بیدار می شود که از خود و آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد.

 

از عاشورای سال 61 هجری قمری، دیگر زمان از عاشورا نگذشته است و همه ی روزها عاشوراست. زمان بر امتحان من و تو می گردد تا ببیند که چون صدای هل من ناصر امام عشق برخیزد چه می کنیم.

 

حسینا! اماما! هرچند ما عاشوراییان قرن پانزدهم هجری قمری، در کربلا نبودیم تا به ندای هل من ناصر تو پاسخ گوییم و حق را یاری کنیم؛ اما حسینا! ما می دانیم که تاریخ بر محور تو و عاشورا و کربلایت می گردد و زمان از آن می گذرد تا یاران تو را از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بکشد و همه ی آنان را در زیر علم خونخواهی تو گرد آورد و آنان را وارث زمین گرداند و اینچنین، همه ی تاریخ روزی بیش نیست و آن روز عاشوراست.

 

محب حسین محبوب خداست و کدام راه از این نزدیکتر؟ 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 23:56 | 
جمعه دور هم جمع میشیم

همه تون گل هستید

سلام به همه دوستان

ببخشید که حضور من مدتیه کمرنگ شده. دیگه می دونید که ما منزلمون منتقل شد به اصفهان و ... داریم اگه خدا بخواهد برای فوق می خونیم و ... شما هم که یا اینجا سر نمی زنید یا اگه سر بزنید نظر نمی دهید ( باز خدا بیامرزه پدر این آقای ملکی رو که بعد از چندین ماه توی پست قبلی یه نظری داد.) و لذا من نمی فهمم که اصلاً آیا بچه های خودمون از این وبلاگ دیدن می کنند یا خیر.

بماند.

حالا غرض از مزاحمت این بود که برنامۀ جمعه رو یادآوری کنم. خبر که دارید؟

اون بحث تشکیل NGO یه مدتیه جدی تر شده (یعنی جدیِ جدی شده) و به همین خاطر قراره رفقا روز جمعه اول دیماه ساعت 8:00 صبح دور هم جمع بشن و آخرین تصمیمات رو بگیرن.

شما هم اگه میایید یا علی:

نو بنیاد- خیابان لنگری سه راه اراج جنب پادگان ارتش مجتمع آموزشی ولایت

جمعه اول دیماه ساعت هشت صبح

کلیه رفقایی که در یکی از سه اردوی شهید علم الهدی 1 (سبلان)، 2 (نوشهر) یا 3 (الموت تا تنکابن) و یا یکی از اردوهای عروج (کوهنوردی های شمال تهران) با ما همراه بودند می توانند تو این برنامه شرکت کنند.

حیف که من نمی تونم بیام. شرمنده!!!

اما دو تا نکته دیگه باقی می مونه:

1. خبر دارید که دوست عزیزمون آقای علی افرند که توی اردوهای عروج حضور فعالی داشتند متاسفانه در اثر یک سانحه تصادف در کما هستند (بیش از یک ماهه). پس شدیداً برای سلامتی شون دعا کنید.

2. من حاضرم کلمه عبور این وبلاگ رو در اختیار دوستان قرار بدهم. لذا هر کس حالشو داره مطلب بنویسه تو قسمت نظرات بهم خبر بده و ایمیلش رو بذاره تا براش بفرستم. (البته نظارت استصوابی شدیداً اینجا اعمال میشه!!!)

این نکته دوم قابل توجه آقا وحید!

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 11:5 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar