| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
طرب سرای محبت شود کنون معمور
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 23:34 |
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره ی دوست گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 23:21 |
داغ دل
در خــرمـن صــد زاهــد عـاقـل زنــد آتـش ایــن داغ کــه مــا بر دل دیـوانــه نهـادیـم
در دل ندهـم ره پس از این مهــر بتــان را مُــهــر لـب او بـر در ایـن خــانـه نهــادیـم
چون میرود این کشتی سرگشته که آخر جـان بـر سـر آن گـوهـر یـکـدانـه نهـادیـم
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 8:55 |
او سلیمان زمان است
او سلیمان زمان است... آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون، لب خندان، دل خرم با اوست گرچه شیرین دهنان پادشهانند، ولی او سلیمان زمان است، که خاتم با اوست روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان ذو عالم با اوست خال مشکین که بدان عارض گندمگون است سرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست دلبرم عزم سفر کرد، خدا را، یاران! چه کنم با دل مجروح؟ که مرهم با اوست با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست حافظ از معتقدان است، گرامی دارش زآنکه بخشایش بس روح مکرم با اوست |+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 0:57 |
شام غریبان
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم به جز صبا و شمالم نمی شناسد کس عزیز من که به جز باد نیست دمسازم |+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 1:9 |
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت زین آتش نهفته که در سینه من است خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت |+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 0:12 |
سینه مالامال درد است ای دریغا مر همی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهانسوزی نه خامی بی غمی در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با زخم تو خواهد مرهمی گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق کاندر این طوفان نماید هفت دریا شبنمی |+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 2:37 |
|
درباره وبلاگ
![]() مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 آرشيو موضوعی
سبلانشیعیان انتظار دمی با حافظ رهبر منتظران ماجرای زیارت میرزا حسین کشیکچی دست نوشته ها فلسطین-غزه چشمه ی جاری پيوندهای روزانه
ساساجشن پوریم عزای ملی پارسیان دل گویه ها ده منزل آرشيو پیوندها پيوندها
بارانسید لئو جان نکو راه نمایندگی مجاز غزه در آتش و خون سبحان جای خالی موج مرده خاطرات سربازی من دین و ادب کجایید ای شهیدان خدایی تمنای دل دل گویه ها سید یاسر جبرائیلی شمیم گل نرگس اینجا شلمچه است، بگوشم تک گل ناز پلخمون ای غایب از نظر ... عدالت علوی کوهنوردی پرواز در ملکوت روشنفکر قول احسن بچه هاي سوم تير اخلاق زناشویی منتظر و پیامی در راه مهندسی ساخت وتولید منبع کتابهای مکانیک سایت تخصصی آموزشی ایرانیان پایگاه اطلاع رسانی ساخت و تولید مهندسی ساخت و تولید ازدواج بیست دانشجوی بسیجی غربزده قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |