تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نقش خیال
 

حدود یک ماه پیش بود که از طریق وبلاگ یادداشتهای جیرجیرک متوجه شدم حاج آقا زائری نمایندگی مجازش رو آپ کرده.

مطلب بسیار قابل تاملی بود. مطلب خطاب به کسانی بود که نمی دانستند چطور می توان به غزه و مردم مظلوم آن کمک کرد. ایشان راه حل را در کلاس زبان و کتابخانه می دانند. تا بتونی با منطق و پشتوانه حرف بزنی و بتونی حرفت رو به گوش دیگران برسونی.

ما هم رفتیم و از همون هفته یادگیری زبان رو شروع کردیم. ولی خوب مجبور شدم از روش مدیریت پرت استفاده کنم. یعنی آن قسمت از وقتم که در رفت و آمد می گذشت را برای کار کردن زبان گذاشته ام. برای کلاس زبان هم مجبور شدم قید کوهنوردی جمعه ها رو بزنم. خدا قبول کنه ...


این شعر سعدی رو خیلی دوست دارم:

 

وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

ناله ی زیر و زار من زارتر است هر زمان

بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی

می​رسد و نمی​رسد نوبت اتصال من

 خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند

هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

 برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد

فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من

چرخ شنید ناله​ام گفت منال سعدیا

کآه تو تیره می​کند آینه جمال من

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 0:7 | 

گور خود را کنده اند

 

... طی دهه اخیر به ویژه دو، سه سال گذشته به موازات تشدید موج شیعه هراسی و ایران هراسی، ترویج اسلام آمریکایی و جریان سازی جعلی بر محور «حقوق بشر و دموکراسی آمریکایی» هم شدت گرفت... اما در پس هزینه های چند میلیارد دلاری، اکنون دل های امت اسلام- از شیعه و سنی- پیوند مستحکم تری یافته  و کسی چون سید حسن نصرالله الهام بخش برادران اهل سنت در فلسطین و مصر شده است و امروز هم او با سرافرازی از هدایت ها و آموزه های «امام خامنه ای» نام می برد.

می دانید یعنی چه؟ یعنی اینکه امت اسلام به برکت خون جوشان فدیه بزرگ الهی- سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام- به کلید گمشده نجات خود (هدایت و رهبری) نزدیک شده است. اولین محرم را در عراق پس از اشغال به یاد بیاوریم که میلیون ها زائر فریاد زدند «ابد والله ما ننسی حسیناً. به خدا سوگند که هرگز حسین را فراموش نمی کنیم.» نظاره کنیم صدها هزار لبنانی -و در میان آنها زنان محجبه و زنان فاقد روسری- را که یکصدا فریاد می کنند «لبیک یا حسین». این خون گرم تر از دیروز، هنوز می جوشد، نه فقط در کربلا، که به تدریج در رگارگ صدها میلیون انسان آزاده. دور نیست شنیدن طنین صدای «لبیک یا حسین» در قاهره و ریاض و امان. دور نیست که هلال غیرت و مقاومت در خاورمیانه تبدیل به بدر تمام شود. وارثان یزید و شمر و هرمله، بدحماقتی در قبال مردم بی پناه غزه مرتکب شده اند. بی تردید، گور خود را کنده اند با این مظلوم کشی.
راستی از اسلام آمریکایی، اسلام ابوسفیانی و از حقوق بشر و دموکراسی آمریکایی چه خبر؟!
 
 

قسمتی از سرمقاله امروز کیهان به قلم محمد ایمانی
|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 23:22 | 
غزه در خون

 

تقدیم به مردم مظلوم غزه ...

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

 

اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!

اگر خنجر دوستان، گرده ایم!

 

گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخم هایی که نشمرده ایم!

 

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم


شعر از: مرحوم قیصر امین پور

یک پیامک رسید که سوره حشر را به نیت آزادی و پیروزی ملت فلسطین بخوانید. ( این سوره بعد از پیروزی مسلمین بر یهودیان نازل شده است.)

الان که داشتم وبلاگ را به روز می کردم بعد از پخش سخنرانی سید حسن نصر الله یک دیکلمه از زبان یک کودک فلسطینی پخش شد که بصورت زیر نویس ترجمه شد. دیوانه شدم. خدایا مپسند این همه مظلومیت و تنهایی را ... به خودت سوگند که دلهامان خون است. چه کنیم؟

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 22:30 | 
فکر کنم ...

 

غزه در آتش و خون

فکر کنم ... تدریجاً مردم مظلوم غزه شیعه شوند...

وقتی ببینند که حرکتی از اعراب اهل تسنن صورت نمی گیرد...

شیعیان چه در ایران و چه در لبنان ...

لا اقل صدای اعتراضشان بلند است ...

اگرچه آن هم ...

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 0:54 | 
 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 15:21 | 
خانه ام ... غزه
 

 

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

 

من به هر سو می دوم گریان
در لهیب اتش پر دود


 

وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد...

 

از فراز بام هاشان شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب


من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود
تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود.


خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

 

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

 

 

مهدی اخوان ثالث

 

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 15:17 | 
بدون شرح ...

 

 

مرگ بر اسرائیل

 

خدای شما همان خدای ما نیست؛ خدایی که قومی را بر می گزیند تا سایر اقوام را از بین ببرد، خدای همه ی انسانها نیست.

"ژان ژاک روسو"

 


برگرفته از وبلاگ محمد صادق علیزاده (یادداشتهای پراکنده)

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 21:55 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar