تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
 

جای همه دوستان خالی روز جمعه با یکی از گروههای کوهنوردی اصفهان به چشمه دیمه رفته بودیم. اطراف چلگرد و نزدیک زردکوه بختیاری سرچشمه اصلی زاینده رود و کارون. این هم یه عکس از اونجا:

 

 

چشمتون روز بد نبینه ما رو با یه عده از اراذل و اوباش انداخته بودند توی یک مینی بوس. اونقدر چرت و پرت گفتند که من در مسیر برگشت ترجیح دادم هندزفری رو بچپونم توی گوشم و با دوستان اس ام اس بازی کنم. چون بعد از ظهر جمعه بود این پیام رو برای تعدادی از دوستان فرستادم:

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

 

که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

 


توجه شما رو به واکنش یکی از دوستان و اس ام اس هایی که بین ما رد و بدل شد جلب می کنم:

یاسر جبرائیل: منظورت چیه؟ ها؟

من: هیچی بعد از ظهر جمعه ای تو کوه و بیابان هستم بی ذوق!

یاسر جبرائیل: بدبخت! به جای کوه و بیابان بیا و کاری کن!

من: تو که کاری کرده ای چه اثری گذاشته ای؟ لا اقل این شعر خواجه حافظ بعد از چند قرن هنوز باقیه.

یاسر جبرائیل: جای پای تو توی بیابون هم کافیه. خودتو به زحمت نندازیا! خیلی مخلصیم.

من: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

یوسف گم گشته را هم امشب به حجله می برد زلیخا ... یادت نره ببینی

یاسر جبرائیل: بی تربیت!


حالا به نظر شما آیا من آدم بی تربیتی هستم؟

آیا من نباید سر به کوه و بیابان بگذارم؟

آیا در کوه و بیابان می توان از دست اراذل و اوباش راحت بود؟

آیا من باید به جای کوه و بیابان بیایم و کاری کنم؟

آیا من و یاسر جبرائیل فرقی با اون اراذل و اوباش توی مینی بوس داریم؟

کلاٌ نظر شما چیه؟

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:19 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar