تبليغاتX
صالحین
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ماجرای زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عج)

داستان زیارت یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عج)

 

دوستانی که من رو می شناسند می دونند که من با اینکه اصالتاً اصفهانی هستم ولی بیشتر سالهای عمرم رو در تهران زندگی کرده ام و در آنجا بزرگ شده ام. ولی الان یک ساله که با خانواده مجددا به اصفهان برگشته ایم. برای همین من با مشاهیر و مکانهای دیدنی شهر اصفهان خیلی آشنا نیستم و تازه دارم کم کم یک چیزهایی راجع به اصفهان و عجایب اون می فهمم. داستانی که براتون تعریف می کنم امروز برای من اتفاق افتاد و باعث شد که توفیق پیدا کنم یکی از یاران خاص و دوستان و خادمان خصوصی امام زمان (عج) رو زیارت کنم.

امروز سر ظهر داشتم از کنار قبرستان تخت فولاد اصفهان رد می شدم. (می دونید که قبرستان تخت فولاد اصفهان بعد از قبرستان وادی السلام نجف، شریفترین قبرستان در جهان تشیع است؛ به خاطر اینکه مزار تعداد زیادی از علما و عرفا و هنرمندان بزرگ و حتی قبر چند تا از پیامبران الهی در آن است. این قبرستان هم اکنون در بهترین نقطه ی شهر اصفهان قرار دارد و قسمتی از آن تبدیل به گلزار شهدای اصفهان و قسمت دیگری از آن هم تبدیل به مصلای بزرگ اصفهان شده است؛ ولی هنوز هم قسمت اعظم آن حفظ شده و در حال بازسازی و احیا است. کتابهای زیادی هم در مورد این قبرستان نوشته شده است.) رفتم که نمازم را در تکیه ی بابارکن الدین بخوانم. (مثلا همین بابا رکن الدین از عرفای بزرگ پیرو سبک محی الدین عربی است که در قرن هشتم زندگی می کرده است.) محیط مقبره بسیار معنوی و ساده و زیبا است. بعد از نماز لوحه هایی که به دیوارهای مقبره آویزان شده بود توجهم را جلب کرد. توی هرکدام از لوحه ها شرح حال و خاطراتی از بزرگان مدفون در تخت فولاد نوشته شده بود. اما یکی از لوحه ها خیلی من رو تحت تاثیر قرار داد. یک داستان عجیب از یک مرد بسیار عجیب. و همین داستان باعث شد که من بتوانم یکی از خدمتکاران خصوصی امام زمان (عجل الله فرجه) را زیارت کنم.

اگه دوست دارید چیزی رو که روی اون لوحه نوشته شده بود بخوانید فردا هم سری به این وبلاگ بزنید.

 

|+| نوشته شده توسط علی مدح خان در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 18:56 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar